حمله به کروبی در نمایشگاه مطبوعات
مهدی کروبی یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دهم طی دیداری از نمایشگاه مطبوعات در مصلای تهران مورد حمله
اوباش هوادار احمدی نژاد که در قالب نمایندگان خبرگزاری های رسمی همچون فارس و برنا مشغول به کار بودند، قرار گرفت و از ناحیه سر جراحتی سطحی برداشت. مقاومت در مقابل کودتا لازمه اش پرداخت بهائی است که آقای کروبی بنا به ادعای خود حاضر به پرداخت آن هستند و همچنین حضور رهبری یک جریان سیاسی مقاوم در صحنه خود قوت قلبی برای هواداران آن تا در ادامه راه با عزم و اراده هر چه بیشتر گام بردارند. اما جای این سوال باقی است که چگونه اراذل و اوباش در پوش خبرنگار و یا هر عنوان دیگری اجازه می یابند به رهبران جبهه اصلاحات حمله کرده و همچون تعرضی که به آقایان موسوی و خاتمی در راهپیمائی روز قدس صورت گرفت، هر روز در ادامه مسیر خود جسورتر گردند. آیا آقایان در تلاشند که از خود اسطوره ای نزد هواداران خود بسازند یا نه ضعف کار در جای دیگری است؟
تا آنجا که نگارنده بخاطر دارد، رهبران جبهه اصلاحات با توجه به تجارب تاریخی به عمد تلاش دارند تا از هرگونه اسطوره سازی از خود جلوگیری بعمل آورند. خسارات وارده از اسطوره سازی چنان جامعه ایران را به ورطه انحراف و سستی انداخته که باید به هر قیمتی به جامعه آموخت قهرمان واقعی فقط خود توده ها هستند و لاغیر. دمیدن در "کیش شخصیت" نه تنها باعث ساختن بت و رواج فرهنگ تملق و دامن زدن به هزاران ضرر برآمده از آن می شود بلکه "ایفای نقش" خود در تاریخ را از توده ها ستانده و به کسی می سپارد که قدرت او محدود و درکش از واقعیات تاریخی به همان اندازه محدودتر می باشد.
چنان دوستان این واقعیت را امروز در جامعه با گوش و پوست خود درک می کنند که نگارنده را از ذکر مثال بی نیاز می سازد. اما مشکل در کجاست که جبهه مقاومتی که در قالب جنبش سبز نمایندگی می شود اینچنین مورد حمله اوباش واقع شده و زمینه را بروز حوادثی ناگوار فراهم می آورد؟
نگارنده بارها این ضعف جنبش سبز را در قالب بحث های مختلف به چالش کشیده است و بعنوان یک درد اشنا که بیش از سی و اندی سال از عمر خود را صرف کار سیاسی کرده است، پرداختن به این مشکل که امروزه به یک عارضه و معضل در جنبش سبز تبدیل شده است را از اهم وظایف رهبران جنبش سبز می داند. دیدارهای سنتی آقایانی که عنوان سران جبهه اصلاحات را یدک می کشند چاره معضلی نیست که به بزرگترین نقصان جبهه سبز و پاشنه آشیل ضرباتی که به آن وارد می شود تبدیل شده است. چاره کار در ایجاد جبهه واحد و تشکیلاتی است که در قالب آن تمامی ظرفیتهای مبارزاتی جبهه سبز سازماندهی شده و هر حضوری را با ساز و کارهای تشکیلاتی پیوند زده و از ضربه پذیری جبهه مقاومت علیه کودتا می کاهد و در معادله قوا دشمن را به عقب نشینی واداشته و جبهه مقاومت را قدم به قدم به جلو می راند. این بحثی بغایت ساده است که در دنیای امروز رسیدن به هر هدفی لازمه اش ایجاد فالب و ظرف ممکن برای به رسیدن به آرمان مورد نظر است. این مثال را حتی می توان برای یک عمل جراحی ساده هم بکار برد که "تیم جراحی" از متخصص بیهوشی تا دکتری که وظیفه عمل را بعهده دارد و پزشک همراه و جانشین و نرس و خدمه اتاق عمل که زمینه عمل را ایجاد کرده اند و ابزار لازم را در اختیار پزشک جراح قرار می دهند، دست به دست هم داده تا زمینه موفقیت آمیز بودن یک عمل جراحی ساده را فراهم آورند تا چه رسد شما بخواهید غول سیاه استبداد که ریشه در اعماق تاریخ آنهم قدمتی ۱۴۰۰ ساله دارد را با بیانیه هر چند وقت یکبار و مصاحبه ویدئوئی و یا هر فرد یک ستاد که حتی در قالب مبارزات انتخاباتی کارائی لازم را نداشت بخواهید با کودتاچیان سازمان داده شده مبارزه کنید و احقاق حق نمائید.
شاید دوستان بگویند که جبهه اصلاحاتی که تشکل درستی ندارد اینهمه ضربه به آن وارد آمده ، در صورتیکه متشکل شود چه خساراتی بر ان وارد نخواهد آمد. جواب من به دوستان این است این هنر رهبری جریان است که با تمهیدات و ساز و کارهائی که می اندیشد از ضربه پذیری جبهه مقاومت بکاهد اولین راهکار بنا به تجربیات تاریخی ایجاد تشکل و تشکیلات است. نیاز نیست که اعضای چنین تشکیلاتی با اسم و رسم به جامعه معرفی شوند بلکه مهم ایجاد چنین تشکل و تقسیم کار بین اعضای آن است. این واقعیتی است انکارناپذیر که رهبران مقاومت از سنینی بالا برخوردار که این از تحرک و جابجائی بموقوع و در نهایت ریسک پذیری آنها می کاهد. این واقعیتی است که جبهه مقابل به آن اشراف دارد و با ایجاد انواع و اقسام موانع امنیتی می کوشد از تحرک جبهه مقاومت بکاهد. اگر تشکلی وجود داشت این تشکیلات می توانست حضور رهبران جنبش در صحنه را بلحاظ امنیتی تضمین نموده و از ضربه پذیری آن جلوگیری کند. جبهه اصلاحات باید قبل از همه در درون خود از مرامنامه ای برخوردار گردد که حول محور ان بتواند اساسنامه ی تشکیلاتی را اجرائی نماید که راههای رسیدن به آرمان مورد نظر را به بهترین شیوه و در نهایت، پرداخت کمترین بها هموار سازد. اکنون بیش از ۴ ماه است که از انتخابات گذشته و یاران جبهه مقاومت در زندان بسر می برند و آقایان هنوز به هیچ اتحاد عملی در برخورد با دادگاههای فرمایشی و مقابله با احکام خودسرانه دست نیافته اند و کماکان به دیدارهای هر چند هفته یکبار بین خود بسنده می کنند و جملاتی کلی در پس این دیدارها گفته می شود که هیچکدام بعنوان راه کار لازم برای برون رفت از اوضاع کنونی نمی باشد.
تاریخ ایران گواه است که مردم هم نمی توانند برای مدت طولانی در صحنه باقی بمانند. انرژی و پتانسیل مبارزاتی آنها باید در قالب تشکیلاتی که اساس کار خود را بر نیروهای جوان و فرهیخته جامعه که از قدرت تحرک و انعطاف و ریسک پذیری برخوردارند بنا نهاده، سازماندهی شود. هزاران کارناکرده تا امروز در مقابل رهبران جنبش سبز است که متاسفانه در تلاش نیستند که گامی اساسی در راستای اجرائی کردن آنها بردارند.
خانواده های زندانیان سیاسی طی اقدامی بغایت درست اعلام کرده اند که بعد از این در برابر تعرض جبهه مخالف سکوت اختیار نخواهد کرد. علیرغم تاخیر در اعلام این مواضع باید به سمت اجرائی نمودن این بیانیه گام برداشت که در کنار تظاهرات اعتراضی، اعتصاب غذا را در دستور کار خود قرار داده است. این یک راهکار است. با صدها راهکار ممکن دیگر می توان ابتکار عمل را در صحنه در دست گرفت و ارتجاعی که از بنیانی سست و مرصوص برخوردار است به عقب راند. نباید مرعوب تعرضات اراذل و اوباشی گردید که تنها بریدن گلو و تجاوز و شکنجه را آموخته اند. ایجاد تشکیلات مناسب می تواند این حربه را از جبهه مقابل گرفته و آن را کند و در نهایت بی اثر سازد. با این دید به استقبال تظاهرات سیزده آبان می رویم.
رجا واثق دارد که در پس تمامی فراز و نشیبها، این ملت ایران خواهند بود که شاهد پیروزی را در آغوش خواهند کشید. این پیام تکامل و توحید و تاریخ و وعده الهی است که نصرت پایدار را در پس صبر و استقامت بر بندگان خود نوید داده است. زمان را در یابیم. تاریخ ایران در حال ورق خوردن است. ارتجاع رفتنی است و شما سلحشوران شایسته پیروزی. در قیام به وظایف تاریخی خود از یکدیگر پیشی گیریم. این تنها رقابتی است سازنده که همه ما در آن پیروز خواهیم بود. اینچنین باد
تا آنجا که نگارنده بخاطر دارد، رهبران جبهه اصلاحات با توجه به تجارب تاریخی به عمد تلاش دارند تا از هرگونه اسطوره سازی از خود جلوگیری بعمل آورند. خسارات وارده از اسطوره سازی چنان جامعه ایران را به ورطه انحراف و سستی انداخته که باید به هر قیمتی به جامعه آموخت قهرمان واقعی فقط خود توده ها هستند و لاغیر. دمیدن در "کیش شخصیت" نه تنها باعث ساختن بت و رواج فرهنگ تملق و دامن زدن به هزاران ضرر برآمده از آن می شود بلکه "ایفای نقش" خود در تاریخ را از توده ها ستانده و به کسی می سپارد که قدرت او محدود و درکش از واقعیات تاریخی به همان اندازه محدودتر می باشد.
چنان دوستان این واقعیت را امروز در جامعه با گوش و پوست خود درک می کنند که نگارنده را از ذکر مثال بی نیاز می سازد. اما مشکل در کجاست که جبهه مقاومتی که در قالب جنبش سبز نمایندگی می شود اینچنین مورد حمله اوباش واقع شده و زمینه را بروز حوادثی ناگوار فراهم می آورد؟
نگارنده بارها این ضعف جنبش سبز را در قالب بحث های مختلف به چالش کشیده است و بعنوان یک درد اشنا که بیش از سی و اندی سال از عمر خود را صرف کار سیاسی کرده است، پرداختن به این مشکل که امروزه به یک عارضه و معضل در جنبش سبز تبدیل شده است را از اهم وظایف رهبران جنبش سبز می داند. دیدارهای سنتی آقایانی که عنوان سران جبهه اصلاحات را یدک می کشند چاره معضلی نیست که به بزرگترین نقصان جبهه سبز و پاشنه آشیل ضرباتی که به آن وارد می شود تبدیل شده است. چاره کار در ایجاد جبهه واحد و تشکیلاتی است که در قالب آن تمامی ظرفیتهای مبارزاتی جبهه سبز سازماندهی شده و هر حضوری را با ساز و کارهای تشکیلاتی پیوند زده و از ضربه پذیری جبهه مقاومت علیه کودتا می کاهد و در معادله قوا دشمن را به عقب نشینی واداشته و جبهه مقاومت را قدم به قدم به جلو می راند. این بحثی بغایت ساده است که در دنیای امروز رسیدن به هر هدفی لازمه اش ایجاد فالب و ظرف ممکن برای به رسیدن به آرمان مورد نظر است. این مثال را حتی می توان برای یک عمل جراحی ساده هم بکار برد که "تیم جراحی" از متخصص بیهوشی تا دکتری که وظیفه عمل را بعهده دارد و پزشک همراه و جانشین و نرس و خدمه اتاق عمل که زمینه عمل را ایجاد کرده اند و ابزار لازم را در اختیار پزشک جراح قرار می دهند، دست به دست هم داده تا زمینه موفقیت آمیز بودن یک عمل جراحی ساده را فراهم آورند تا چه رسد شما بخواهید غول سیاه استبداد که ریشه در اعماق تاریخ آنهم قدمتی ۱۴۰۰ ساله دارد را با بیانیه هر چند وقت یکبار و مصاحبه ویدئوئی و یا هر فرد یک ستاد که حتی در قالب مبارزات انتخاباتی کارائی لازم را نداشت بخواهید با کودتاچیان سازمان داده شده مبارزه کنید و احقاق حق نمائید.
شاید دوستان بگویند که جبهه اصلاحاتی که تشکل درستی ندارد اینهمه ضربه به آن وارد آمده ، در صورتیکه متشکل شود چه خساراتی بر ان وارد نخواهد آمد. جواب من به دوستان این است این هنر رهبری جریان است که با تمهیدات و ساز و کارهائی که می اندیشد از ضربه پذیری جبهه مقاومت بکاهد اولین راهکار بنا به تجربیات تاریخی ایجاد تشکل و تشکیلات است. نیاز نیست که اعضای چنین تشکیلاتی با اسم و رسم به جامعه معرفی شوند بلکه مهم ایجاد چنین تشکل و تقسیم کار بین اعضای آن است. این واقعیتی است انکارناپذیر که رهبران مقاومت از سنینی بالا برخوردار که این از تحرک و جابجائی بموقوع و در نهایت ریسک پذیری آنها می کاهد. این واقعیتی است که جبهه مقابل به آن اشراف دارد و با ایجاد انواع و اقسام موانع امنیتی می کوشد از تحرک جبهه مقاومت بکاهد. اگر تشکلی وجود داشت این تشکیلات می توانست حضور رهبران جنبش در صحنه را بلحاظ امنیتی تضمین نموده و از ضربه پذیری آن جلوگیری کند. جبهه اصلاحات باید قبل از همه در درون خود از مرامنامه ای برخوردار گردد که حول محور ان بتواند اساسنامه ی تشکیلاتی را اجرائی نماید که راههای رسیدن به آرمان مورد نظر را به بهترین شیوه و در نهایت، پرداخت کمترین بها هموار سازد. اکنون بیش از ۴ ماه است که از انتخابات گذشته و یاران جبهه مقاومت در زندان بسر می برند و آقایان هنوز به هیچ اتحاد عملی در برخورد با دادگاههای فرمایشی و مقابله با احکام خودسرانه دست نیافته اند و کماکان به دیدارهای هر چند هفته یکبار بین خود بسنده می کنند و جملاتی کلی در پس این دیدارها گفته می شود که هیچکدام بعنوان راه کار لازم برای برون رفت از اوضاع کنونی نمی باشد.
تاریخ ایران گواه است که مردم هم نمی توانند برای مدت طولانی در صحنه باقی بمانند. انرژی و پتانسیل مبارزاتی آنها باید در قالب تشکیلاتی که اساس کار خود را بر نیروهای جوان و فرهیخته جامعه که از قدرت تحرک و انعطاف و ریسک پذیری برخوردارند بنا نهاده، سازماندهی شود. هزاران کارناکرده تا امروز در مقابل رهبران جنبش سبز است که متاسفانه در تلاش نیستند که گامی اساسی در راستای اجرائی کردن آنها بردارند.
خانواده های زندانیان سیاسی طی اقدامی بغایت درست اعلام کرده اند که بعد از این در برابر تعرض جبهه مخالف سکوت اختیار نخواهد کرد. علیرغم تاخیر در اعلام این مواضع باید به سمت اجرائی نمودن این بیانیه گام برداشت که در کنار تظاهرات اعتراضی، اعتصاب غذا را در دستور کار خود قرار داده است. این یک راهکار است. با صدها راهکار ممکن دیگر می توان ابتکار عمل را در صحنه در دست گرفت و ارتجاعی که از بنیانی سست و مرصوص برخوردار است به عقب راند. نباید مرعوب تعرضات اراذل و اوباشی گردید که تنها بریدن گلو و تجاوز و شکنجه را آموخته اند. ایجاد تشکیلات مناسب می تواند این حربه را از جبهه مقابل گرفته و آن را کند و در نهایت بی اثر سازد. با این دید به استقبال تظاهرات سیزده آبان می رویم.
رجا واثق دارد که در پس تمامی فراز و نشیبها، این ملت ایران خواهند بود که شاهد پیروزی را در آغوش خواهند کشید. این پیام تکامل و توحید و تاریخ و وعده الهی است که نصرت پایدار را در پس صبر و استقامت بر بندگان خود نوید داده است. زمان را در یابیم. تاریخ ایران در حال ورق خوردن است. ارتجاع رفتنی است و شما سلحشوران شایسته پیروزی. در قیام به وظایف تاریخی خود از یکدیگر پیشی گیریم. این تنها رقابتی است سازنده که همه ما در آن پیروز خواهیم بود. اینچنین باد