Thursday, 5 November 2009

عاقبت جنبش سبز

بعد از تظاهرات عظیم مردمی در ۱۳ آبان دیروز شاید برای بسیاری از دوستان که رابطه صرفا عاطفی با جنبش سبز دارند سوال اساسی این باشد عاقبت کار چه خواهد شد؟.
بعضا مشاهده می گردد که دوستان از رادیکالیزه شدن جنبش احساس نگرانی نموده و عده ای بر این عقیده هستند جریان سومی جدا از جناح غالب و مغلوب در حاکمیت، برنده این منازعه و رقابتی خواهد بود که بنام جنبش سبز در مقابل جناح مقابل آغاز شده است. در این بحث به دنبال پاسخگوئی به این نگرانی ها و بیان تحلیل خود از شرایط مشخصی هستیم که در مقابل ما وجود دارد.
اول از همه در جواب دوستانی که از رادیکالیزه شدن جنبش وحشت دارند و شعارهای داده شده توسط بخشی از راهپیمان را نگران کننده ارزیابی می کنند باید گفت تا زمانیکه رهبری جنبش تحلیل واقعی از شرایط ارائه نداده باشد و استراتژی و تاکتیک خود را بیان نکند با توجه به وسعت سرکوب که خود دوستان بر گستردگی آن اشراف داشته و به وجود آن گواهی می دهند، شعارهای انحرافی غیر قابل اجتناب است. مسلم است که سرکوب با خود عصبانیت را بعنوان واکنشی خودبخودی و غریزی دامن زده و عقلانیت در چنین شرایطی رخت بر بسته و احساسات و در نتیجه رادیکالیسم و افراط گری بر منطق پیشی می گیرد که خود فی النفسه نباید نگران کننده باشد چرا که این رهبران جنبش هستند که در نهایت مسیر و هدف را روشن می سازند و رهبران جنبش سبز در طول سی سال به چنان بلوغ سیاسی و رفتاری رسیده اند که از هرگونه "چپ روی کودکانه" (۱) پرهیز کنند اما این دوستان باید هرچه سریعتر فکری عاجل برای تبیین مانیفست جنبش سبز بعمل آورده و تشکیلات مناسب برای پیشبرد امور جنبش را پایه گزاری کنند. امری که بارها نویسنده این مطالب بر آن تاکید داشته و آن را از ضروریات هر حرکت اجتماعی می داند. در آنچنان حالتی شعارها شکل اصولی تر بخود گرفته و از ریختن آب به آسیاب جبهه مخالف جلوگیری شده و تا حد بسیار زیادی از انحراف و اتلاف نیرو و انرژی و پتانسیل مبارزاتی مردم خواهد کاست. اما به دوستانی که از این زاویه احساس ناراحتی می کنند باید بگویم که در تمامی جنبش ها این گونه شعارها وجود داشته و در انقلاب ۵۷ یکی از شعارهای مردم این بود که "ارتش خلقی بپا می کنیم، میهن خود را رها می کنیم" اما اراده و عزم رهبری جنبش بر مسالمت امیز بودن انقلاب بر این شعار و شعارهای همسو با آن پیروز شد و انقلاب در مسیری که رهبری تعیین کرده بود به پیش رفت.
و اما دوستانی که معتقدند که گروه و یا جریان سومی بر خواهد خاست که پیروز میدان شود هم احتمالش بسیار ضعیف و دور از انتظار می نماید شاید این احتمال در صورت عدم پاسخگو بودن دولت سبز در مقابل خواسته های ملت بوجود بیاید و به دولت سبز، نقش محلل داده تا همچون دولت موقت کرنسکی در روسیه ۱۹۱۷ نقش واسطه و حائل را بین تزار و جنبش بلشویکی بازی کند. اما تحقق این شرط به آداپته شدن دولت سبز با شرایط و پاسخگوئی آن به خواسته های منطقی مردم بازمی گردد که جای بحث آن در اینجا نیست و اگر دوستان مایل باشند می توانم درباره شقوق احتمالی در صورت حاکمیت جنبش سبز هم بحث کنیم. اما بدون هیچ تردیدی جنبش سبز با برآورده کردن خواسته ها و نیازهای جنبش به ضرورت ها پاسخ داده و دولت آینده را تشکیل خواهد داد و همین "خس و خاشاک" و "عده ای فریب خورده و بعضا ساده لو"و "کسانی که شاید وابسته باشند" خود را بر این حاکمیت تحمیل خواهند کرد. چرا؟
چونکه هیچ دیکتاتوری جز در نقطه استیصال و اجبار کامل تن به معامله و تعویض قدرت تا به امروز در تاریخ بشر نداده است. چه در جنبش های الهی این امر صادق بوده که نمونه بارز آن تسلیم سران قریش به سرکردگی ابوسفیان در آستانه فتح مکه توسط پیامبر گرامی اسلام است و یا سقوط قهرآمیز دولتهای استبدادی در مفابل قیام مردم از دوران بهرده داری تا سرمایه داری است. در قرن بیستم نمونه بارز ان در قیام دهقانی زاپاتا در مکزیک و تا قیام کاسترو در کوبا و قیام مردم ایران در مقابل رژیم شاه و ... است. چرا که حکومتهای استبدادی خصلتی واحد برخوردارند. خودشیفتگی و تمام خلقی بودن از ویژه گی منحصر بفرد این حکومتها است که آنها را از دیدن و قبول واقعیتها تا زمانیکه شریانهای حیاتی آنها بند نیامده، عاجزند.
امید آن بود که بعد از تجربه شاه برای کسانی که خود بعضا قربانی استبداد بودند از تکرار آن بپرهیزند اما چنانکه در بحث آنی خواهیم دید وقتی رهبری جنبش فاقد یک برنامه مدون و راه رشد مشخص در قبال مسائل سیاسی - اقتصادی و اجتماعی باشد ناچار است به تجربه سلف خود روی آورد هر چند که خود برافکننده نظام قبلی باشد. تاریخ دو هزاره پانصد ساله وطن ما گواه صادق این ادعا است که حکومتها چگونه یکی پس از دیگری همدیگر را ساقط می کردند اما هیچکدام نتوانستند دولت با قوامی را پی ریزی کنند.
حکومت جمهوری اسلامی هم از این قاعده مستثنی نبود. دو تجربه تلخ در تاریخ سی و یک ساله آن جلوی چشم همگان است. آزادی سازی گروگانها در سال ۵۹ و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت ملل متحد درباره پایان جنگ با عراق در سال ۵۷. هر دوبار دولت در استیصال مطلق تن به گواهی دادن واقعیت داد. در دفعه اول میلیاردها دلار از منافع ملی و آبروی تمامی ایرانیان ضمیمه آزادی سازی اجباری گروگانها گردید و بار دوم در کنار میلیاردها دلار خسارت جنگ، آبروی رهبری و نوشیدن جام زهر توسط ایشان هم به عقد پذیرش قطعنامه ای در آمد که در سال ۶۱ می توانست با اقتدار و دریافت میلیاردها دلار خسارت از کشورهای ثروتمند عرب که واسطه برای برقراری صلح بودند، به پایان رسد. تمامی این حوادث قبل از اینکه عامل خارجی دخیل باشد. خودشیفتگی رهبران باعث گردید اقبال مردم به خود را دلیلی بر پافشاری خود بر مواضع ناصحیح ارزیابی کنند.
هیتلر در جنگ جهانی دوم وقتی با پیروزی های اولیه روبرو شد خواست که قرار داد خود با استالین را نادیده گرفته و به خاک آن کشور حمله کند و وقتی خبرهای پیروزی اولیه ارتش رایش در جبهه شوروی را می شنید، با غرور تمام تاکیدش بر تصرف رود ولگا بود و ادعا می کرد که ولگا را با راین متصل کرده و به رودی تبدیل خواهد کرد که می سی سی پی آلمان خواهد بود و خود در جزایر کرنت به استراحت در ایام تعطیلات خواهد پرداخت وقتی هم که معادلات او بهم ریخت و نیروهای روسی را پشت دروازه های برلین یافت کماکان فریاد می کشید که ما پیروزیم و فرماندهان فرمانبر هم چاره ای جز گفتن "هایل فوهرر" درقبال هزیان گوئی "پیشوا" نداشتند. "استیصال مطلق" واقعیتی است انکارناپذیر که دیکتاتورهای متوهم به پشتیبانی تمامی خلق را در نهایت به تسلیم وامی دارد. هیتلر خودکشی کرد چرا که نمی توانست واقعیت را بپذیرد اما دیکتاتور بغداد وقتی نیروهای آمریکایی از بصره در جریان آزاد سازی کویت گذشتندعلم تسلیم را در حالت "استیصال مطلق" بالا برد. در مقابل رهبری کنونی جمهوری اسلامی هم همین شق صادق است. او در مواردی با واقعیت برخورد کرده و خود را وارهانده است. نمونه سعید امامی جلوی چشم همه است. احمدی نژاد از یک هزارم هنر سعید امامی برخوردار نیست. اگر سعید امامی بیکباره در ارتباط با اسرائیلی ها قرار گرفت تا قریحه ذاتی رهبر را با کمک بازجویان به اثبات رساند این یکی هم با توجه به سوابق خانوادگی خود براحتی می تواند عامل اسرائیل نامیده شود وقتی قافیه بر رهبر تنگ آید. جنبش سبز از این قابلیت برخوردار است که با مواضع صحیح خود در ادامه مسیر پروسه اسرائیلی نامیده شدن احمدی نژاد و دار و دسته او را به تحقق نزدیک کند تا باردیگر همگان شاهد هوش یس بدیل رهبر در شناختن دشمن و عوامل آن در داخل باشند. چرا که در این مسیر جناح دوراندیش محافظه کاران به اصطلاح "اصولگرا" پرداخت اینهمه هزینه و سرمایه گذاری روی اسب بازنده را جایز نمی دانند. جنبش سبز از بیرون و عقلانیت جناح منطقی تر اصولگرا در درون حاکمیت در نهایت معادله قوا را به نفع ملت بهم خواهد زد. تاریخ ایران در حال ورق خوردن است جنبش سبز پیروز و متحجرین در حال ریزش و فروپاشی بسر می برند. سیر حوادث یر
صحت این مواضع گواهی خواهد داد.۱- گرفته از کتابی از لنین بنام "چپ روی بیماری کودکانه".
1- برگرفته از کتاب لنین بنام چپ روی بیماری کودکانه

Wednesday, 28 October 2009

حمله به کروبی در نمایشگاه کتاب

حمله به کروبی در نمایشگاه مطبوعات

مهدی کروبی یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دهم طی دیداری از نمایشگاه مطبوعات در مصلای تهران مورد حمله
اوباش هوادار احمدی نژاد که در قالب نمایندگان خبرگزاری های رسمی همچون فارس و برنا مشغول به کار بودند، قرار گرفت و از ناحیه سر جراحتی سطحی برداشت. مقاومت در مقابل کودتا لازمه اش پرداخت بهائی است که آقای کروبی بنا به ادعای خود حاضر به پرداخت آن هستند و همچنین حضور رهبری یک جریان سیاسی مقاوم در صحنه خود قوت قلبی برای هواداران آن تا در ادامه راه با عزم و اراده هر چه بیشتر گام بردارند. اما جای این سوال باقی است که چگونه اراذل و اوباش در پوش خبرنگار و یا هر عنوان دیگری اجازه می یابند به رهبران جبهه اصلاحات حمله کرده و همچون تعرضی که به آقایان موسوی و خاتمی در راهپیمائی روز قدس صورت گرفت، هر روز در ادامه مسیر خود جسورتر گردند. آیا آقایان در تلاشند که از خود اسطوره ای نزد هواداران خود بسازند یا نه ضعف کار در جای دیگری است؟
تا آنجا که نگارنده بخاطر دارد، رهبران جبهه اصلاحات با توجه به تجارب تاریخی به عمد تلاش دارند تا از هرگونه اسطوره سازی از خود جلوگیری بعمل آورند. خسارات وارده از اسطوره سازی چنان جامعه ایران را به ورطه انحراف و سستی انداخته که باید به هر قیمتی به جامعه آموخت قهرمان واقعی فقط خود توده ها هستند و لاغیر. دمیدن در "کیش شخصیت" نه تنها باعث ساختن بت و رواج فرهنگ تملق و دامن زدن به هزاران ضرر برآمده از آن می شود بلکه "ایفای نقش" خود در تاریخ را از توده ها ستانده و به کسی می سپارد که قدرت او محدود و درکش از واقعیات تاریخی به همان اندازه محدودتر می باشد.
چنان دوستان این واقعیت را امروز در جامعه با گوش و پوست خود درک می کنند که نگارنده را از ذکر مثال بی نیاز می سازد. اما مشکل در کجاست که جبهه مقاومتی که در قالب جنبش سبز نمایندگی می شود اینچنین مورد حمله اوباش واقع شده و زمینه را بروز حوادثی ناگوار فراهم می آورد؟
نگارنده بارها این ضعف جنبش سبز را در قالب بحث های مختلف به چالش کشیده است و بعنوان یک درد اشنا که بیش از سی و اندی سال از عمر خود را صرف کار سیاسی کرده است، پرداختن به این مشکل که امروزه به یک عارضه و معضل در جنبش سبز تبدیل شده است را از اهم وظایف رهبران جنبش سبز می داند. دیدارهای سنتی آقایانی که عنوان سران جبهه اصلاحات را یدک می کشند چاره معضلی نیست که به بزرگترین نقصان جبهه سبز و پاشنه آشیل ضرباتی که به آن وارد می شود تبدیل شده است. چاره کار در ایجاد جبهه واحد و تشکیلاتی است که در قالب آن تمامی ظرفیتهای مبارزاتی جبهه سبز سازماندهی شده و هر حضوری را با ساز و کارهای تشکیلاتی پیوند زده و از ضربه پذیری جبهه مقاومت علیه کودتا می کاهد و در معادله قوا دشمن را به عقب نشینی واداشته و جبهه مقاومت را قدم به قدم به جلو می راند. این بحثی بغایت ساده است که در دنیای امروز رسیدن به هر هدفی لازمه اش ایجاد فالب و ظرف ممکن برای به رسیدن به آرمان مورد نظر است. این مثال را حتی می توان برای یک عمل جراحی ساده هم بکار برد که "تیم جراحی" از متخصص بیهوشی تا دکتری که وظیفه عمل را بعهده دارد و پزشک همراه و جانشین و نرس و خدمه اتاق عمل که زمینه عمل را ایجاد کرده اند و ابزار لازم را در اختیار پزشک جراح قرار می دهند، دست به دست هم داده تا زمینه موفقیت آمیز بودن یک عمل جراحی ساده را فراهم آورند تا چه رسد شما بخواهید غول سیاه استبداد که ریشه در اعماق تاریخ آنهم قدمتی ۱۴۰۰ ساله دارد را با بیانیه هر چند وقت یکبار و مصاحبه ویدئوئی و یا هر فرد یک ستاد که حتی در قالب مبارزات انتخاباتی کارائی لازم را نداشت بخواهید با کودتاچیان سازمان داده شده مبارزه کنید و احقاق حق نمائید.
شاید دوستان بگویند که جبهه اصلاحاتی که تشکل درستی ندارد اینهمه ضربه به آن وارد آمده ، در صورتیکه متشکل شود چه خساراتی بر ان وارد نخواهد آمد. جواب من به دوستان این است این هنر رهبری جریان است که با تمهیدات و ساز و کارهائی که می اندیشد از ضربه پذیری جبهه مقاومت بکاهد اولین راهکار بنا به تجربیات تاریخی ایجاد تشکل و تشکیلات است. نیاز نیست که اعضای چنین تشکیلاتی با اسم و رسم به جامعه معرفی شوند بلکه مهم ایجاد چنین تشکل و تقسیم کار بین اعضای آن است. این واقعیتی است انکارناپذیر که رهبران مقاومت از سنینی بالا برخوردار که این از تحرک و جابجائی بموقوع و در نهایت ریسک پذیری آنها می کاهد. این واقعیتی است که جبهه مقابل به آن اشراف دارد و با ایجاد انواع و اقسام موانع امنیتی می کوشد از تحرک جبهه مقاومت بکاهد. اگر تشکلی وجود داشت این تشکیلات می توانست حضور رهبران جنبش در صحنه را بلحاظ امنیتی تضمین نموده و از ضربه پذیری آن جلوگیری کند. جبهه اصلاحات باید قبل از همه در درون خود از مرامنامه ای برخوردار گردد که حول محور ان بتواند اساسنامه ی تشکیلاتی را اجرائی نماید که راههای رسیدن به آرمان مورد نظر را به بهترین شیوه و در نهایت، پرداخت کمترین بها هموار سازد. اکنون بیش از ۴ ماه است که از انتخابات گذشته و یاران جبهه مقاومت در زندان بسر می برند و آقایان هنوز به هیچ اتحاد عملی در برخورد با دادگاههای فرمایشی و مقابله با احکام خودسرانه دست نیافته اند و کماکان به دیدارهای هر چند هفته یکبار بین خود بسنده می کنند و جملاتی کلی در پس این دیدارها گفته می شود که هیچکدام بعنوان راه کار لازم برای برون رفت از اوضاع کنونی نمی باشد.
تاریخ ایران گواه است که مردم هم نمی توانند برای مدت طولانی در صحنه باقی بمانند. انرژی و پتانسیل مبارزاتی آنها باید در قالب تشکیلاتی که اساس کار خود را بر نیروهای جوان و فرهیخته جامعه که از قدرت تحرک و انعطاف و ریسک پذیری برخوردارند بنا نهاده، سازماندهی شود. هزاران کارناکرده تا امروز در مقابل رهبران جنبش سبز است که متاسفانه در تلاش نیستند که گامی اساسی در راستای اجرائی کردن آنها بردارند.
خانواده های زندانیان سیاسی طی اقدامی بغایت درست اعلام کرده اند که بعد از این در برابر تعرض جبهه مخالف سکوت اختیار نخواهد کرد. علیرغم تاخیر در اعلام این مواضع باید به سمت اجرائی نمودن این بیانیه گام برداشت که در کنار تظاهرات اعتراضی، اعتصاب غذا را در دستور کار خود قرار داده است. این یک راهکار است. با صدها راهکار ممکن دیگر می توان ابتکار عمل را در صحنه در دست گرفت و ارتجاعی که از بنیانی سست و مرصوص برخوردار است به عقب راند. نباید مرعوب تعرضات اراذل و اوباشی گردید که تنها بریدن گلو و تجاوز و شکنجه را آموخته اند. ایجاد تشکیلات مناسب می تواند این حربه را از جبهه مقابل گرفته و آن را کند و در نهایت بی اثر سازد. با این دید به استقبال تظاهرات سیزده آبان می رویم.
رجا واثق دارد که در پس تمامی فراز و نشیبها، این ملت ایران خواهند بود که شاهد پیروزی را در آغوش خواهند کشید. این پیام تکامل و توحید و تاریخ و وعده الهی است که نصرت پایدار را در پس صبر و استقامت بر بندگان خود نوید داده است. زمان را در یابیم. تاریخ ایران در حال ورق خوردن است. ارتجاع رفتنی است و شما سلحشوران شایسته پیروزی. در قیام به وظایف تاریخی خود از یکدیگر پیشی گیریم. این تنها رقابتی است سازنده که همه ما در آن پیروز خواهیم بود. اینچنین باد

Thursday, 22 October 2009

سرنوشت مجاهدین اشرف و تفاوت آن با جنبش سبز قسمت آخر

سرنوشت مجاهدین اشرف و تفاوت آن با جنبش سبز - قسمت آخر

ب ـ شکل
۱- تشکیلات: بدون شک باید گفت موفقیت اعتصاب غذای مجاهدین در بند اشرفی و یارانشان در شهر اشرف و حامیان مقاومت در ۴ قاره جهان مدیون تشکیلاتی است که زنجیروار این اعتراض علیه ناعدالتی و جنایت را بمدت ۷۲ روز در سرتاسر گیتی، سازماندهی و هدایت می کند. کسانی بودند که خام خیالانه گمان می بردند که اعتصاب کنندگان بعد از چند روز خسته شده و در هم خواهند شکست. اما آنچه که در صحنه عمل به اثبات رسید، اراده های فولادینی بود که به یمن وجود یک تشکیلات منسجم و رهبری کارکشته و مجرب توانست بمدت ۷۲ روز با پرداختن از ذرات وجود خود، خواست برحق خود را بر دشمن غدار تحمیل کند. این تشکیلات ره آورد جمع بندی بنیانگزاران اولیه سازمان و بالاخص مجاهد بنیانگزار شهید حنیف نژاد از علل ناکامی مبارزات یکصد ساله اخیر مردم میهنمان بود. ایدئواوژی انقلابی اسلام چسب اصلی کار این تشکیلات قرار گرفت و با همین هویت در طول ۴۴ سال با گذار از پیچ های تند حوادث سیاسی و نظامی که گاها تمامیت وجودی آن را به زیر علامت سوال برد، بعلت پایداری مجاهدین بر اصل هویت تشکیلاتی خود و بخصوص از سال ۱۳۵۴ بعد از ضربه اپورتونیستهای چپ نما که حاکمیت ارتجاع کنونی از ره آورد آن ضربه بغایت خائنانه است به همت تنها یادگار باقیمانده از کادرهای همه جانبه اولیه سازمان و تنها عضو باقیمانده از مرکزیت اولیه آن یعنی مسعود رجوی و پافشاری بر اصول بنیادین اولیه و تبیین دیدگاه مجاهدین از آن ضربه خائنانه، توانست بسلامت از تبعات آن ضربه نجات یافته و بعد از انقلاب در مدت کوتاهی به بدیل و آلترناتیو انقلابی حاکمیت ارتجاعی آخوندها تبدیل گردد. مجاهدین بهای سنگینی را برای حفظ تشکیلات خود و در وهله اول از رهبری خود پرداخته اند. انقلاب ایدئولوژیک سال ۱۳۶۴ و کشاندن خود و به دنبال آن تمامی یاران و حتی هواداران به کوره گدازان یک انقلاب ایدئولوژیک درونی توسط رهبری مجاهدین تماما در راستای ثبات و استمرار حرکت مجاهدین و صلابت تشکیلاتی آن در مواجهه با غدارترین دیکتاتوری تاریخ معاصر نه ایران بلکه تمامی جهان صورت گرفت. رهبری مجاهدین بهای چنین تحولی را در ابتدا تماما از خود پرداخت که هنوز هم بعلت تبلیغات شوم دشمن اذهان ناآگاهی هستند که اصالت و پاکی آن حرکت را به زیر علامت سوال می برند. اما همین اعتصاب غذا و پیروزی مجاهدین در آن بار دیگر صحت و پاکی و اصالت انقلاب ایدئولوژیک سال ۶۴ مجاهدین را برای صدمین بار به اثبات رساند. کافی است نگاهی به گزارش ۳۶ قهرمان اشرفی به رهبری مجاهدین طی نشست هائی که از سیمای آزادی پخش شد، بیندازیم. تک تک آنها که از کوره گدازان انقلاب ایدئولوژیک بسلامت گذشته بودند قبل از همه وجود تشکیلات را عاملی در موفقیت اعتصاب غذای خود می دانستند. آنها در دل سختترین شرایط در درون زندان قبل از هر اقدامی بر رتق و فتق امور تشکیلاتی در درون همان جمع کوچک پرداخته و بین خود تقسیم کار کردند. حرفهای رد و بدل شده بین اسرای آزاد شده و رهبری شان بنظر نگارنده برای بسیاری که این تجربه را از نزدیک لمس نکرده اند بسیار نامفهوم می نماید بخصوص که بقول دکتر منوچهر هزار خانی از اعضای شورای ملی مقاومت، مجاهدین از زبان سرخ پوستی برخوردارند که حتی نزدیکترین متحدان آنها از درک و فهم آن عاجزند. اما عصاره تمامی آن گزارشات در میان آه و اشک و اندوه و شادی و لبخند و خنده چیزی نبود جز تاکید بر اراده های خلل ناپذیر عنصری بنام "مجاهد خلق" که عزم جزم کرده است وطن خود را در دل تیره ترین ایام حتی با ناخن و چنگ و دندان هم شده از نکبت رژیم حاکم نجات دهد و این شدنی است به یمن آن اتحاد تشکیلاتی که بر درون روابط مجاهدین حاکم است. عده ای را گمان بر این بود که سلاح را اگر از مجاهدین بگیرید دیگر چیزی برای عرضه و مبارزه ندارند. اما باید بنا به سخن مسئول اول مجاهدین خانم صدیقه حسینی مجاهدین از قضا بدون سلاح بهتر می جنگند، اشاره و تاکید نمود. این اراده والا و تفکر ایدئولوژیک بود که به آن سلاح هویت می بخشید. سلاح در نهایت یک ابزار و وسیله بود. اما مبنا اراده های پولادین در پس نظم تشکیلاتی است که موفقیت یک مبارزه را تضمین می کند. حال جنبش سبز از این نقصان مبنائی رنج می برد و دشمن تمامی مردم ایران در این نقطه توانسته نیروهای سرکوبگر خود را سازماندهی نموده و برای سرکوب به خیابانها بکشاند. این نقصان باید در جنبش سبز جبران شود و تجربیات مجاهدین هر چند برخاسته از ایدئولوژی اخص آنهاست اما به درجات بسیار زیادی می تواند به کار جنبش سبز آید. مهم آن اراده است که دل از بند و بست درونی برکند و بر این باور ساده برسد که "افعی، کبوتر نخواهد زاد".
۲ - تریبون و رسانه: مجاهدین در سختترین شرایط مبارزه و پیچیده ترین وضعیت امنتیتی کوشیده اند ارتباط ارگانیک خود با ملا و پیرامون حود را حفظ نموده و آن تقویت کنند. چرا که تمامی این اقدامات در راستای نجات وطن و آزادی آن از دست ارتجاع حاکم صورت می گیرد و مردم محرمترین کسان و نزدیکترین یاران مقاومت می باشند. پیرامون و ملائی که می توان در دریای آن شنا کرد و خود و یاران را سیراب ساخت. از درد و رنج آنان قوت قلب گرفت و بر صحت مواضع خود در امر مبارزه پای فشرد و در نهایت از جامعه نیرو آزاد ساخت. این ارتباط امروز به یمن وجود رسانه ای بنام سیمای آزادی برقرار می باشد و هموطنان می توانند از آخرین تحولات ایران و جهان و همچنین مقاومت آگاه شوند. در کنار این با تحولات عظیم سیستم اطلاع رسانی جهانی، مجاهدین از سایت مخصوص به خود در کنار حضور در یوتیوب و فیس بوک و تیوتر و سایر امکانات اینترنتی برخوردارند و هواداران می توانند بطور ارگانیک با سازمان و مقاومت ارتباط برقرار نمایند. جنبش سبز در این زمینه از نقصان فاحشی رنج می برد که فی الفور باید اقدامی عاجل برای آن اندیشه شود.
۳ - ارتباطات بین المللی و دیپلماسی خلاق: باید اذعان نمود که هیچ جنبشی در دنیای امروز نمی تواند بدون یک دیپلماسی خلاق به پیروزی برسد. خشت خشت بنای روابط دیپلماتیک خلاق مجاهدین بعد از حضور رهبری مجاهدین در پاریس در سال ۶۰ با تلاش شبانه روزی اعضا و یاران مقاومت گذاشته شد و در طی این مدت دوام و قوام یافت و این دیپلماسی خلاق سد سدیدی است که از اجرا و تحقق بسیاری از توطئه های حکومت و حامیان خارجی آن علیه مقاومت جلوگیری بعمل می آورد. هر چند که در این باره در بخش اول گفتگو نمودیم اما بعلت اهمیت آن و تعلق آن به این بخش از گفتمان صلاح دیده شد بر آن تاکید ویژه گردد. جنبش سبز که گرفتار محظوریت داخلی با حکومت است هنوز نتوانسته بر این ذهنیت خود غلبه کند که در راستای منافع ملی نباید به انگ و اتهام حکومت و وابسته نامیده شدن جنبش پشیزی ارزش قائل شد. دیکتاتورها از آنجائیکه هیچ اعتقادی به مردم نداشته و خود وابسته ترین جریان به اجنبی می باشند و در نهایت راه بند و بسط با خارجی و اجنبی را در پیش می گیرند. تبلیغات آنها در کوتاهترین مدت به خود آنان بر می گردد. مذاکرات و سازش های اخیر حکومت در مسئله اتمی با خیال باطل رهانیدن خود از سقوط در همین راستا قابل درک و فهم می باشد. اما خلوص و پاکبازی یک رهبری در قبول ریسک و پذیرش انگ و مارک از دشمن است که خود را بمنصه ظهور می رساند. چگونه است که از یاران مقاومت صد تا صدتا کشته شوند و رهبری از ترس اینکه مبادا خمی بر ابروی او وارد آید از قیام به وظایف خود پرهیز کند که در آنصورت دیگر شایسته رهبر نامیده شدن نیست. رهبری پاکباز آن است که چه در عرصه داخلی و چه بین المللی به وظیفه خود قیام کند و در این راستا از هیچ ریسک و خطری نپرهیزد. احترام و آبروی رهبری در آن است که پیشاپیش از خود و قبل از همه در صورت نیاز از آبرو و وجهه خود مایه گذارد. نگارنده در این رابطه خاطرات بسیاری از این اقدام رهبری مجاهدین بیاد دارد. انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین و تصمیم به سفر به عراق از سرفصل های تاریخی ریسک پذیری و مایه گذاری رهبری مجاهدین است. رهبران جنبش سبز هنوز با درون خود اتمام حجت نکرده اند و از یادگار گرانسنگی نام می برند که رهبر اولیه جمهوری اسلامی از خود بجای گذاشته است. اما باید یادآور شد که عقب مانده ترین اقشار اجتماعی در ایران امروز بر استوار بودن این به اصطلاح یادگار گرانسنگ بر شکنجه و اعدام و نقض حقوق فردی و اجتماعی تمامی جامعه از همان روز ازل بنیانگزاری پی برده اند و در این مسیر هم جلوتر از رهبران جنبش سبز گام می دارند.
کوتاه سخن آنکه تمامی دلایل یاد شده در سه گفتمان در کنار دهها مسئله ریز و درشت دیگر می تواند ضامن پیروزی یک حرکت اصیل اجتماعی باشد. جنبش سبز می تواند از این تجارب تاریخی بهره گیرد. تجاربی که به بهای خون دهها هزار نفر از بهترین فرزندان این آب و خاک و مشقت و مرارات ۴۴ ساله بدست آمده و می تواند چراغی باشد فراراه هر جنبش اجتماعی و مدنی و سیاسی بشرط اینکه مقصد کردن خانه دوست که همانا در ایران امروز استقلال و آزادی و صلح و کرامت انسانی می باشد را با پرداخت از خود و یاران را با طیب خاطر پذیرا باشد.

سرنوشت مجاهدین اشرف و تفاوت آن با جنبش سبز قسمت آخر

سرنوشت مجاهدین اشرف و تفاوت آن با جنبش سبز-3
ب ـ شکل
۱- تشکیلات: بدون شک باید گفت موفقیت اعتصاب غذای مجاهدین در بند اشرفی و یارانشان در شهر اشرف و حامیان مقاومت در ۴ قاره جهان مدیون تشکیلاتی است که زنجیروار این اعتراض علیه ناعدالتی و جنایت را بمدت ۷۲ روز در سرتاسر گیتی، سازماندهی و هدایت می کند. کسانی بودند که خام خیالانه گمان می بردند که اعتصاب کنندگان بعد از چند روز خسته شده و در هم خواهند شکست. اما آنچه که در صحنه عمل به اثبات رسید، اراده های فولادینی بود که به یمن وجود یک تشکیلات منسجم و رهبری کارکشته و مجرب توانست بمدت ۷۲ روز با پرداختن از ذرات وجود خود، خواست برحق خود را بر دشمن غدار تحمیل کند. این تشکیلات ره آورد جمع بندی بنیانگزاران اولیه سازمان و بالاخص مجاهد بنیانگزار شهید حنیف نژاد از علل ناکامی مبارزات یکصد ساله اخیر مردم میهنمان بود. ایدئواوژی انقلابی اسلام چسب اصلی کار این تشکیلات قرار گرفت و با همین هویت در طول ۴۴ سال با گذار از پیچ های تند حوادث سیاسی و نظامی که گاها تمامیت وجودی آن را به زیر علامت سوال برد، بعلت پایداری مجاهدین بر اصل هویت تشکیلاتی خود و بخصوص از سال ۱۳۵۴ بعد از ضربه اپورتونیستهای چپ نما که حاکمیت ارتجاع کنونی از ره آورد آن ضربه بغایت خائنانه است به همت تنها یادگار باقیمانده از کادرهای همه جانبه اولیه سازمان و تنها عضو باقیمانده از مرکزیت اولیه آن یعنی مسعود رجوی و پافشاری بر اصول بنیادین اولیه و تبیین دیدگاه مجاهدین از آن ضربه خائنانه، توانست بسلامت از تبعات آن ضربه نجات یافته و بعد از انقلاب در مدت کوتاهی به بدیل و آلترناتیو انقلابی حاکمیت ارتجاعی آخوندها تبدیل گردد. مجاهدین بهای سنگینی را برای حفظ تشکیلات خود و در وهله اول از رهبری خود پرداخته اند. انقلاب ایدئولوژیک سال ۱۳۶۴ و کشاندن خود و به دنبال آن تمامی یاران و حتی هواداران به کوره گدازان یک انقلاب ایدئولوژیک درونی توسط رهبری مجاهدین تماما در راستای ثبات و استمرار حرکت مجاهدین و صلابت تشکیلاتی آن در مواجهه با غدارترین دیکتاتوری تاریخ معاصر نه ایران بلکه تمامی جهان صورت گرفت. رهبری مجاهدین بهای چنین تحولی را در ابتدا تماما از خود پرداخت که هنوز هم بعلت تبلیغات شوم دشمن اذهان ناآگاهی هستند که اصالت و پاکی آن حرکت را به زیر علامت سوال می برند. اما همین اعتصاب غذا و پیروزی مجاهدین در آن بار دیگر صحت و پاکی و اصالت انقلاب ایدئولوژیک سال ۶۴ مجاهدین را برای صدمین بار به اثبات رساند. کافی است نگاهی به گزارش ۳۶ قهرمان اشرفی به رهبری مجاهدین طی نشست هائی که از سیمای آزادی پخش شد، بیندازیم. تک تک آنها که از کوره گدازان انقلاب ایدئولوژیک بسلامت گذشته بودند قبل از همه وجود تشکیلات را عاملی در موفقیت اعتصاب غذای خود می دانستند. آنها در دل سختترین شرایط در درون زندان قبل از هر اقدامی بر رتق و فتق امور تشکیلاتی در درون همان جمع کوچک پرداخته و بین خود تقسیم کار کردند. حرفهای رد و بدل شده بین اسرای آزاد شده و رهبری شان بنظر نگارنده برای بسیاری که این تجربه را از نزدیک لمس نکرده اند بسیار نامفهوم می نماید بخصوص که بقول دکتر منوچهر هزار خانی از اعضای شورای ملی مقاومت، مجاهدین از زبان سرخ پوستی برخوردارند که حتی نزدیکترین متحدان آنها از درک و فهم آن عاجزند. اما عصاره تمامی آن گزارشات در میان آه و اشک و اندوه و شادی و لبخند و خنده چیزی نبود جز تاکید بر اراده های خلل ناپذیر عنصری بنام "مجاهد خلق" که عزم جزم کرده است وطن خود را در دل تیره ترین ایام حتی با ناخن و چنگ و دندان هم شده از نکبت رژیم حاکم نجات دهد و این شدنی است به یمن آن اتحاد تشکیلاتی که بر درون روابط مجاهدین حاکم است. عده ای را گمان بر این بود که سلاح را اگر از مجاهدین بگیرید دیگر چیزی برای عرضه و مبارزه ندارند. اما باید بنا به سخن مسئول اول مجاهدین خانم صدیقه حسینی مجاهدین از قضا بدون سلاح بهتر می جنگند، اشاره و تاکید نمود. این اراده والا و تفکر ایدئولوژیک بود که به آن سلاح هویت می بخشید. سلاح در نهایت یک ابزار و وسیله بود. اما مبنا اراده های پولادین در پس نظم تشکیلاتی است که موفقیت یک مبارزه را تضمین می کند. حال جنبش سبز از این نقصان مبنائی رنج می برد و دشمن تمامی مردم ایران در این نقطه توانسته نیروهای سرکوبگر خود را سازماندهی نموده و برای سرکوب به خیابانها بکشاند. این نقصان باید در جنبش سبز جبران شود و تجربیات مجاهدین هر چند برخاسته از ایدئولوژی اخص آنهاست اما به درجات بسیار زیادی می تواند به کار جنبش سبز آید. مهم آن اراده است که دل از بند و بست درونی برکند و بر این باور ساده برسد که "افعی، کبوتر نخواهد زاد".
۲ - تریبون و رسانه: مجاهدین در سختترین شرایط مبارزه و پیچیده ترین وضعیت امنتیتی کوشیده اند ارتباط ارگانیک خود با ملا و پیرامون حود را حفظ نموده و آن تقویت کنند. چرا که تمامی این اقدامات در راستای نجات وطن و آزادی آن از دست ارتجاع حاکم صورت می گیرد و مردم محرمترین کسان و نزدیکترین یاران مقاومت می باشند. پیرامون و ملائی که می توان در دریای آن شنا کرد و خود و یاران را سیراب ساخت. از درد و رنج آنان قوت قلب گرفت و بر صحت مواضع خود در امر مبارزه پای فشرد و در نهایت از جامعه نیرو آزاد ساخت. این ارتباط امروز به یمن وجود رسانه ای بنام سیمای آزادی برقرار می باشد و هموطنان می توانند از آخرین تحولات ایران و جهان و همچنین مقاومت آگاه شوند. در کنار این با تحولات عظیم سیستم اطلاع رسانی جهانی، مجاهدین از سایت مخصوص به خود در کنار حضور در یوتیوب و فیس بوک و تیوتر و سایر امکانات اینترنتی برخوردارند و هواداران می توانند بطور ارگانیک با سازمان و مقاومت ارتباط برقرار نمایند. جنبش سبز در این زمینه از نقصان فاحشی رنج می برد که فی الفور باید اقدامی عاجل برای آن اندیشه شود.
۳ - ارتباطات بین المللی و دیپلماسی خلاق: باید اذعان نمود که هیچ جنبشی در دنیای امروز نمی تواند بدون یک دیپلماسی خلاق به پیروزی برسد. خشت خشت بنای روابط دیپلماتیک خلاق مجاهدین بعد از حضور رهبری مجاهدین در پاریس در سال ۶۰ با تلاش شبانه روزی اعضا و یاران مقاومت گذاشته شد و در طی این مدت دوام و قوام یافت و این دیپلماسی خلاق سد سدیدی است که از اجرا و تحقق بسیاری از توطئه های حکومت و حامیان خارجی آن علیه مقاومت جلوگیری بعمل می آورد. هر چند که در این باره در بخش اول گفتگو نمودیم اما بعلت اهمیت آن و تعلق آن به این بخش از گفتمان صلاح دیده شد بر آن تاکید ویژه گردد. جنبش سبز که گرفتار محظوریت داخلی با حکومت است هنوز نتوانسته بر این ذهنیت خود غلبه کند که در راستای منافع ملی نباید به انگ و اتهام حکومت و وابسته نامیده شدن جنبش پشیزی ارزش قائل شد. دیکتاتورها از آنجائیکه هیچ اعتقادی به مردم نداشته و خود وابسته ترین جریان به اجنبی می باشند و در نهایت راه بند و بسط با خارجی و اجنبی را در پیش می گیرند. تبلیغات آنها در کوتاهترین مدت به خود آنان بر می گردد. مذاکرات و سازش های اخیر حکومت در مسئله اتمی با خیال باطل رهانیدن خود از سقوط در همین راستا قابل درک و فهم می باشد. اما خلوص و پاکبازی یک رهبری در قبول ریسک و پذیرش انگ و مارک از دشمن است که خود را بمنصه ظهور می رساند. چگونه است که از یاران مقاومت صد تا صدتا کشته شوند و رهبری از ترس اینکه مبادا خمی بر ابروی او وارد آید از قیام به وظایف خود پرهیز کند که در آنصورت دیگر شایسته رهبر نامیده شدن نیست. رهبری پاکباز آن است که چه در عرصه داخلی و چه بین المللی به وظیفه خود قیام کند و در این راستا از هیچ ریسک و خطری نپرهیزد. احترام و آبروی رهبری در آن است که پیشاپیش از خود و قبل از همه در صورت نیاز از آبرو و وجهه خود مایه گذارد. نگارنده در این رابطه خاطرات بسیاری از این اقدام رهبری مجاهدین بیاد دارد. انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین و تصمیم به سفر به عراق از سرفصل های تاریخی ریسک پذیری و مایه گذاری رهبری مجاهدین است. رهبران جنبش سبز هنوز با درون خود اتمام حجت نکرده اند و از یادگار گرانسنگی نام می برند که رهبر اولیه جمهوری اسلامی از خود بجای گذاشته است. اما باید یادآور شد که عقب مانده ترین اقشار اجتماعی در ایران امروز بر استوار بودن این به اصطلاح یادگار گرانسنگ بر شکنجه و اعدام و نقض حقوق فردی و اجتماعی تمامی جامعه از همان روز ازل بنیانگزاری پی برده اند و در این مسیر هم جلوتر از رهبران جنبش سبز گام می دارند.
کوتاه سخن آنکه تمامی دلایل یاد شده در سه گفتمان در کنار دهها مسئله ریز و درشت دیگر می تواند ضامن پیروزی یک حرکت اصیل اجتماعی باشد. جنبش سبز می تواند از این تجارب تاریخی بهره گیرد. تجاربی که به بهای خون دهها هزار نفر از بهترین فرزندان این آب و خاک و مشقت و مرارات ۴۴ ساله بدست آمده و می تواند چراغی باشد فراراه هر جنبش اجتماعی و مدنی و سیاسی بشرط اینکه مقصد کردن خانه دوست که همانا در ایران امروز استقلال و آزادی و صلح و کرامت انسانی می باشد را با پرداخت از خود و یاران را با طیب خاطر پذیرا باشد.

Thursday, 15 October 2009

سرنوشت مجاهدین اشرف و رابطه آن با جنبش سبز
در یحث گذشته گفتگو درباره اعتصاب غذا ی موفقیت آمیز مجاهدین و شرایط کنونی جنبش سبز را به گفتگوی حاضر حاله نمودیم.
بنظر نگارنده تفاوتهای دو حرکت و جنبش را در دو محور شکل و محتوا باید بررسی نمود:
الف ـ محتوا :
ا- ایدئولوژی: ایدئولوژی برچسب اصلی کار تشکیلاتی مجاهدین را تشکیل می دهد . این ایدئولوژی از بدو بنیانگزاری سازمان، مسیر و حرکت این جریان را مشخص نموده و آن را از در غلتیدن به مسیرهای انحرافی در جریان حرکتش بازمی دارد. دشمن اصلی و چپ راست برخورد با جریانها و گروههای سیاسی از دل ایدئولوژی بیرون می آید. نوع و شکل تنظیم رابطه با دشمن و تضاد اصلی در هر مرحله از حرکت مشخص بوده و میزان وحدت و تضاد با جریانهای همسو و غیر همسو نیز مشخص می باشد. متاسفانه جنبش سبز در این زمینه فاقد یک ایدئولوژی بعنوان راهنمای عمل می باشد. بعلت فقدان این اصل اساسی بعنوان راهنمای عمل، جنبش سبز علیرغم گستردگی بدنه آن از ایفای نقش خود در جامعه بازمانده است و طیف گسترده هواداران این جنبش هنوز از محتوای کلی اهداف جنبش بی اطلاع می باشند
۲ - رهبری: مجاهدین از ابتدای بنیانگزاری و بخصوص بعد از ضربه اپورتونیستی سال ۵۴ بر سازمان، بدرستی بر نقش رهبری در هدایت جنبش انگشت گذاشته و تیز و مستقیم در این رابطه سخن گفته اند هر چند که از سوی معاندین و شخصیت های بینابینی و گاها ساده اندیش به "کیش شخصیت" متهم شده اند. نقش رهبری در هدایت جنبش آنچنان حساس و مهم است که بدون حضور لحظه به لحظه آن و اتخاذ تصمیمات استراتژیک و انتخاب تاکتیک مرحله ای، پیروزی هر حرکت اجتماعی و سیاسی ناممکن و محال می باشد. در همین اعتصاب غذا حرکتهای رهبری مجاهدین و اتخاذ مواضع راهبردی و اقدامات دیپلماتیک آن ضامن پیروزی این حرکت بود و بدون حضور و نقش تعیین کننده رهبری ، پیروزی در این تقابل با توجه به فشارهای وارده از سوی حکومت تهران بر نوری المالکی و همچنین تعامل قدرتهای برتر با جمهوری اسلامی بر سر مسائل هسته ای و سایر مشکلات فی مابین سخت ترین شق ممکن بود که در سایه درایت و هدایت رهبری در سخت ترین شرایط ممکن بدست آمد. جنبش سبز علیرغم گستردگی اجتماعی آن در نقطه رهبری و کیفیت آن از ضعف بنیادی برخوردار است. شخصیتهائی که از آنان بعنوان رهبر جنبش سبز یاد می شود هیچکدام از خصیصه پرداخت از خود، خلوص در اعتقاد و ایمان به توده ها و نقش بی بدیل آنان در معادلات سیاسی - اجتماعی برخوردار نیستند. اعمال سیاست فشار از پائین و چانه زنی از بالا که بانی این تئوری را به زانو زدن در مقابل حاکمیت واداشته (۱) نقش توده ها را در حد عمله در جنبش اجتماعی امروز ایران تنزل داده است. تغییر در نگرش به نقش توده ها در جنبش سیاسی - اجتماعی لازمه ادامه بقای جنبش و نیل به پیروزی و رستگاری است.
۳ - راهکارهای دیپلماتیک: هر جنبشی در دنیای امروز برای نیل به هدف خود مجبور به ایجاد رابطه و گفتمان با سایر کشورهای جهان است. از طریق این گفتمان اهداف جنبش برای نیروهای مترقی بازگو شده و سمپاتی و همبستگی جهانی با جنبش را ارتقا می بخشد و این همبستگی جهانی با اهداف جنبش و رسانه ای شدن آن فشار بر حاکمیت های کشورهای دمکراتیک را ارتقا می بخشد و عرصه را برای سرکوب تمام عیار جنش تنگ می کند. اعتصاب غذای کنونی به همین دلیل راه به حمایت گسترده بین المللی از اهداف اعتصاب کنندگان برد که در نهایت به عقب نشینی دولت نوری المالکی از مواضع قبلی انجامید. جنبش سبز از این نقیصه نیز رنج می برد. این جنبش فاقد یک رسانه قوی برای بیان مواضع و اهداف خود بوده و همچنین گفتگو و تعامل با سایر کشورها را تابو پنداشته واز آن گریزان است چرا که از متهم شدن به وابستگی از سوی حاکمیت کنونی ترس دارد و این از غیرحرفه ای و غیر استراتیست بودن رهبری جنبش سبز سرچشمه می گیرد
.
۴- رابطه با سایر گروهها و سازمانهای اپوزیسیون: در نگاهی اجمالی به جامعه ایران این واقعیت انکار ناپذیر خود را به منصه ظهور می رساند که ایرانی کشوری است کثیرالمله با آداب و سنت ها و نگرش های متفاوت و گاها متضاد با یکدیگر. لازمه حکومت در چنین کشوری، تعامل و گفتگو با نمایندگان فکری و سیاسی و اجتماعی این ملیت ها و اقوام می باشد. حکومت جمهوری اسلامی از بدو تاسیس راه سرکوب همه جریانات سیاسی و اجتماعی را در پیش گرفت. سرکوب تمام عیار گروهها و سازمانهای سیاسی دگر اندیش از سال ۶۰ راه به بحرانی برد که امروزه خود را در قالب حاکمیت طیف نظامیان به نمایش می گذارد. جنبش سبز باید بلادرنگ مواضع خود را با آنچه که در طی سی سال گذشته بر جامعه و نمایندگان فکری آن گذشته مشخص کند. محکوم نمودن حوادث گذشته اولین گام در این مسیر است که راه را برای گفتگو و تعامل با این نیروها را می گشاید که این خود در تحلیل نهائی راه بر گسترش و پایداری هر چه گسترده تر مقاومت در قالب یک جنبش عظیم ملی خواهد برد. اعتصاب غذای مورد گفتگو نمایشی از این همبستگی ملی بود که صحنه های بسیار زیبایی را تداعی نمود. جنبش سبز باید گامهای اساسی در این مسیر برداشته و سدی بنام گفتگو با اپوزیسیون را شکسته و راه را برای گفتگو و تعامل همه آنهائی که دمکراسی را فصل الخطاب رابطه خود با مردم قراتر می دهند، بگشاید.
۵ - استراتژی و تاکتیک: تبیین یک استراتژی روشن از وظایف رهبری در هر حرکت و جنبشی می باشد. استراتژی مجاهدین بعلت مجهز بودن به یک جهابینی مدون و جامع کاملا مشخص و معلوم است. در راستای تحقق این استراتژی آنها تاکتیک های خاص خود را به کار بسته اند که در اینجا بحث درباره تاکتیک های مبارزاتی آنها درز می گیریم چرا که شیوه مبارزاتی مجاهدین در طی سی سال گذشته و پرداختن بهائی که این نوع از مبارزه طلب می کند بسیاری را به ضدیت با مجاهدین به آنجا کشانده که در کنار حکومت کنونی قرار گرفته و مجاهدین را خطری بالفعل برای موجودیت خود بدانند. طی سی سال گذشته مجاهدین هدف و آماج تیرهای تبلیغاتی بوده اند که در باور جمعی از هموطنان تداعی گر"خارجی" نامیدن نوادگان پیامبر اسلام در دوران حکومت معاویه و یزید می باشد. جمهوری اسلامی در کنار سرکوب فیزیکی مجاهدین با أتشبار سنگین تبلیغاتی خود به توهم "منافقین"خواندن مجاهدین دامن زد. اگر قدری از این تبلیغات در داخل، فاصله بگیریم آنوقت درک و فهم بسیاری از مواضع مجاهدین آسانتر می نمایاند. استراتژی مجاهدین مبنی بر سرنگونی تمام عیار جمهوری اسلامی و ایجاد حکومتی دمکراتیک و جدا سازی دین از دولت بر مبنای برنامه دولت موقت و مصوبات شورای مای مقاومت برای یک دوران گذار ۶ ماهه تا انتخابات سراسری و آزاد می باشد.جنبش سبز تاکنون نتوانسته برنامه مدونی برای نظام مورد نظر خود ارائه دهد. تنها برنامه های ارائه شده کلیاتی می باشد که در دوران مبارزات انتخاباتی از سوی دو کاندید اصلاح طلب ارائه شد که سقف مطالبات آن اجرای بندهای مغفول مانده قانون اساسی جمهوری اسلامی است که بعلت وجود اصلی بنام ولایت فقیه در آن حتی همین انتخابات داخلی بین جناحهای رژیم را به تقلب و کودتای انتخاباتی آلود. مسئله دیگر هم تاکید بر اجرای بیانیه ۸ ماده ای بنیانگزار جمهوری اسلامی از سوی آقای موسوی بود که همگان بیاد دارند که این بیانیه در اوج سرکوبها و اعدامهای سال ۶۰ بنفع کسانی صادر شد که در سایه اعدام ۲۰۰ نفره روزانه "جان" را با "مال" خود در برند. این بیانیه در زمان صدور خود نیز منشا هیچ اثری در کاستن از سرکوب و اعدام نبود تا چه رسد که ۲۸ سال بعد از صدور آن فابلیت اجرائی آنهم با این حجم از مطالبات مردم پیدا نماید. ضمنا پیام بنیانگزار جمهوری اسلامی بمناسبت اول مهر ماه سال 60 که بعد از این ÷یام 8 ماده ای صادر شد و در آن فرزندان را به جاسوسی علیه اولیا و پدر و مادر را به لو دادن فرزندان خود فراخواندند عمق اعتقاد ایشان به حفظ حریم خصوصی افراد به نمایش گذارد.
این واقعیتی انکار ناپذیر است که مردم ایران در فقدان وجود یک آلترناتیو در داخل به نیروهای به اصطلاح اصلاح طلب داخلی روی آورده اند. این نیروها باید این اقبال عمومی را به فال نیک گرفته و با تبیین و تدوین برنامه عملی و بکاربستن راهکردهای مناسب به این اعتماد پاسخ گویند. در این برنامه باید طرح آشتی ملی با تمامی جریاناتی که از دمکراسی و حاکمیت مردمی حمایت نموده و در مسیر آن مبارزه کرده اند در دستور کار قرار گیرد. ایران متعلق به تمامی ایرانیان فارغ از هر اندیشه و دین و قوم و آئینی است. ایران فردا باید عاری از استبداد و هژمونی طلبی و از همه مهمتر جدا شدن دولت از دستگاه عریض و طویل تئوکراسی و حاکمیت دینی باشد تا زمینه لازم برای آشتی ملی فراهم آید. باید از تمامی اپوزیسیون آزادیخواه اعاده حیثیت بعمل آمده و بازگشت آنها را با طیب خاطر به وطن پذیرفت. نگارنده بیاد دارد که آقای رجوی در سخنان خود برای اعضای مجاهدین حتی پذیرفته شدن مجاهدین در حد چادر زدن در کنار مزار شهیدان در خاوران را حداقل لازم برای بازگشت قرار دادند که این خود مبین اعتماد به نفس این جریان از آینده خود در ایران دمکراتیک فرداست. نگارنده معتقد است که بهترین زمان برای ایجاد همدلی ملی در حال حاضر فراهم آمده و بخش عظیمی از اپوزیسیون آمادگی خود را برای پیوستن به طرح آشتی ملی تحت برنامه مدون و مشخص دمکرانیک اعلام نموده است. بر رهبران جنبش سبز است که بر چون و چراها و دل بستن به حاکمیت اقتدارگراها پایان داده و یکبار برای همیشه قبل از هر چیز آینده سیاسی خود را تامین و تضمین نمایند. آقای منتظری و مواضع ایشان و اخیرا آقای مهاجرانی می تواند راهنمای عمل رهبران جنبش سبز در داخل قرار گیرد.

Friday, 9 October 2009

سرنوشت مجاهدین اشرف و تفاوت آن با جنبش سبز

سرنوشت مجاهدین اشرف و تفاوت آن با جنبش سبز

دوستان بحث حاضر حاوی درسهائی است که امیدوارم ورای نام مجاهدین و هر موضعی که درباره آن دارید برای غنای آن با نویسنده همراهی کنید.
همانطوریکه می دانید حدود ۴۰۰۰ تن از هموطنان ما در اردوگاهی در ۳۵ کیلومتری بغداد بنام "اشرف" و یا "شهراشرف" بسر می برند. این افراد اعضای جنبش اپوزیسیون جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین خلق ایران هستند. نویسنده با مجاهدین و تاریخچه آنان بخوبی آشناست چرا که بیش از یک ربع قرن از زندگی خود را در ارتباط دور یا نزدیک با آنان گذرانده و امروز هم علیرغم موضع مخالف خود علیه مبارزه مسلحانه توسط یک سازمان چریکی کماکان نگران سرنوشت کسانی است که بزرگترین دغدغه آنان ایران و آزادی آن در قالب ایدئولوژی مختص به خود می باشد!!.
حدود ۷۵ روز پیش نیروهای عراقی به بهانه اعمال حاکمیت خود بر بخشی از خاک عراق و در هماهنگی کامل با سران جمهوری اسلامی و به دستور مستقیم نوری المالکی نخست وزیر عراق به شهر اشرف حمله کردند. نیروهای مجاهدین که بعد از سرنگونی صدام در عراق طی توافقی با نیروهای آمریکایی خلع سلاح شده و در نقطه مقابل فرماندهی نیروهای آمریکایی مستقر در عراق طی قراردادی با تک تک افراد مقیم اشرف، حفاظت از این اردوگاه را بر عهده گرفت و حدود ۴ ماه قبل حفاظت از این اردوگاه تحت عنوان تفویض حاکمیت به دولت عراق، حفاظت از این اردوگاه به نیروهای عراقی سپرده شد و از همان زمان یک سلسله از التهابات بین نیروهای عراقی و ساکنین اشرف شروع شد.
رهبران عراق در سفرهای خود به ایران همواره از سوی بالاترین مقام ایرانی برای اجرای توافق نامه خود علیه مجاهدین تحت فشار قرار داشتند که در نهایت این فشارهای سیاسی منجر به حمله نیروهای عراقی به افراد خلع سلاح شده در اشرف گردید. نیروهای عراقی که بسیاری از آنها به زبان فارسی صحبت می کردند بنا به فیلم های موجود در حضور نیروهای آمریکایی با سلاح سرد و گرم به افراد بیدفاع حمله برده و ضمن به قتل رساندن ۱۱ نفر از آنان ۳۶ نفر از افراد ساکن اشرف را به گروگان بردند و در نهایت برای تعیین تکلیف به دادگاه سپردند. اتهام این افراد ورود غیرقانونی به عراق عنوان شد که بنا به اسناد موجود تمامی این افراد در دوران حکومت گذشته عراق با روادید قانونی و ثبت نام در صلیب سرخ بین الملل و سپس با دهها مصاحبه با نیروهای آمریکایی با اختیار کامل وارد عراق شده و دولت عراق حتی در زمان دستگیری فله ای این افراد از هویت آنها بی خبر بود.
با اعلام خبر حمله به مجاهدین اشرف، کارزاری به وسعت ۴ قاره در گیتی تحت عنوان اعتصاب غذا شروع شد و ساکنین اشرف و ۳۶ اسیر زندانی بهمراه صدها تن از دوستان و همرزمان و خانواده های خود به فراخوان اعتصاب غذای مجاهدین پیوستند. ۷۲ روز این اعتصاب غذا به طول انجامید و زندانیان اسیر یک هفته آخر مدت زندان خود را در اعتصاب خشک بسر می بردند. ۳ دادگاه بدوی و عالیه عراق حکم به آزادی گروگانها بعلت عدم وجود ادله کافی علیه آنان داد اما نوری المالکی در اجرای تعهدات خود در قبال دولت ایران سعی داشت از آزادی این افراد جلوگیری بعمل آورده تا زمینه استرداد آنها به ایران را فراهم آورد اما در نهایت دو روز قبل در مقابل اراده مصمم و خلل ناپذیر اعتصاب کنندگان زانو زد و ناچار به آزادی گروگانها گردید. اعتصابیون بنا به درخواست رهبری خود از اعتصاب دست کشیده و یکبار دیگر این حقیقت ناب به اثبات رسید که تنها در سایه تکیه بر خود و اراده خود می توان هر شرایطی را تغییر داد. می توان با دست خالی و در حالیکه تمامی شرایط بر علیه شماست از حالت حضیض ظاهری به در آمد و با اندامی خمیده شده از اعتصاب غذا اما استوار و پایدار در اراده های خود دوباره ظهور کرد. دوستان به عمد نمی خواهم وارد ستایش از این حرکت شوم. قلم از بیان آنچه که در این مدت ۷۰ و اندی روز گذشت عاجز است و شاید هم بتوان در قالب شعر و جملات ادبی و یا نقاشی و مجسمه سازی، صحنه هائی را که گذشت به تصویر کشید اما قلم نگارنده از این ذوق و توان عاجز است. اما بعنوان یک همراه جنبش سبز باید درس های خود از این اعتصاب غذا را اعلام داشته و آن را در اختیار جنبش نوپای مردم ایران بگذارم.
در بحث بعدی به درس های این کارزار پرداخته تا شاید بتوان از آن برای پیشبرد جنبش کنونی مردم ایران استفاده نمود.

Wednesday, 7 October 2009

مذاکرات هسته ای ژنو
مذاکرات هسته ای بین جمهوری اسلامی و کشورهای ۱+۵ در حالی در حومه ژنو به پایان رسید که دوطرف مذاکره کننده اطلاعات درستی از نتیجه مذاکرات را به افکار عمومی خود ارائه ندادند. اما همان اندک خبرهای درز شده به بیرون، حکایت از عقب نشینی آشکار جمهوری اسلامی از مواضع قبلی خود دارد. پذیرش غنی شدن اورانیوم از غلظت ۵ درصد به ۲۰ درصد در خاک روسیه و کنترل فرانسه بر صحت آن خود یک عقب نشینی اساسی از مواضع قبلی محسوب می گردد.
بسیاری از کارشناسان و آگاهان سیاسی بر این باورند که صحت و سقم پایبندی جمهوری اسلامی به تعهدات خود در مذاکرات ژنو را باید در جریان عمل مشاهده نمود. چرا که دیوار بی اعتمادی بین دو طرف چنان بلند است که طرف غربی هیچگونه اعتمادی به پایبند بودن جمهوری اسلامی به تعهدات و قول و قرارهای گذاشته شده ندارند بهمین دلیل نمایندگان سنای از هر دو حزب در آمریکا در پس تصویب لوایح تحریمی جدید علیه ایران هستند تا در صورت عدم پایبندی ایران به تعهدات خود، بی وقفه آن را به مرحله اجرا گذارند. لحن تهدید آمیز سران کشورهای آمریکا و فرانسه و انگلستان حکایت از جدی بودن غرب در برخورد قاطع علیه جمهوری اسلامی دارد.
جالب توجه آنکه حتی نمایندگان دمکرات مجلس سنا برای اولین بار بعد از آنهمه نتایج زیانبار دخالت نظامی کشورشان در عراق و افغانستان، درباره گزینه نظامی بعنوان یک راه حل برای جلوگیری از مجهزشدن ایران به سلاح هسته ای نام می برند.
هر چند که رسانه های داخلی از جمله کیهان و صدا و سیما در تلاشند از نتایج خفت بار مذاکرات ژنو بعنوان یک پیروزی برای طرف ایرانی یاد نمایند اما حافظه تاریخی ایرانیان حداقل دوبار در طی سی سال گذشته از شکست خفت بار، پیروزی ساختن را از سوی رهبران جمهوری اسلامی بیاد دارد. بار اول در جریان گروگانگیری در سفارت آمریکا که منجر به قرداد ترکمن چای و گلستان ۲ موسوم به "قرار داد الجزایر" شد و میلیاردها دلار خسارتی که بر منافع ملی ایران وارد آمد و امضا کننده آن قرار داد ننگین از طنز تلخ تاریخ امروز در زندان جمهوری اسلامی بسر می برد و از سوی همفکران خود، "چریک پیر" (۱) نام گرفته است. و بار دوم در جریان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل درباره آتش بس در جنگ ایران و عراق از سوی بنیانگزار جمهوری اسلامی بود. این قطعنامه در سال ۱۳۶۱ در شورای امنیت تصویب شده بود و رهبران جمهوری اسلامی همواره ادعا می کردند که اگر صلح را بپذیرند در آنصورت باید جای خود را به دیگری دهند. جنگ دو کشور مسلمان شیعه بمدت ۶ سال بقیمت ۱ میلیون کشته و زخمی و دهها هزار اسیر و میلیاردها دلار خسارت بر تاسیسات زیر بنائی کشور ادامه یافت و بنیانگزار جمهوری اسلامی نیز با نوشیدن جام زهر صلح جان به جان آفرین تسلیم نمود. در هر دو ماجرای پیشین همواره "فرصت" های طلائی برای راه حل شرافتمندانه سوزانده شد تا سایه "تهدید" بر سر نظام سنگینی کند و آنگاه تن به بدترین شق ممکن داده شود. اگر دو فرصت سوزی پیشین بحساب نوزاد بودن و دوران طفولیت نظام جمهوری اسلامی بگذاریم دیگر در دوران بلوغ ۳۱ سالگی نظام چنین قرصت سوزی از سوی آحاد جامعه قابل قبول نمی باشد اما چه می شود کرد که این قانونی نانوشته در عرصه سیاست است که حکومتی که با سیاست مشت آهنین در مقابل ملت خود می ایستد در عرصه بین المللی ناچار به باج دادن به قدرت های برتر برای ادامه بقا است.
واقعیت انکار ناپذیر در مورد حاکمیت جمهوری اسلامی این است که حکومت حاضر در سه جبهه با بحران روبرو است ابتدا در جبهه خود با توده مردم که با تظاهرات روز قدس خود محکم و مستحکم بر رای خود پای فشاری می کند و جبهه دوم در درون خود نظام است که دجار ریزش و شقه شدن است و رهبر جمهوری اسلامی قدرت مهار آن را ندارد و جبهه سوم در عرصه کارزار سیاسی بین المللی است که با تاکید خود بر سرکوب داخلی و بحران سازی در عرصه بین المللی و ادامه سیاست هسته ای و بعد از فاش شدن سایت جدید قم در انزوای شدید بین المللی بسر می برد که اوج آن را در عدم حضور و یا خروج بیش از ۱۴۴ هیئت سیاسی کشورهای جهان هنگام سخنرانی آقای احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک می شد مشاهده نمود. نتایج به دست آمده از مذاکرات ژنو باردیگر این واقعیت انکارناپذیر را به اثبات رساند که تنها حکومت های دمکرات در جهان هستند که بعلت پاسخگو بودن به ملت خود می توانند از موضع عزت از منافع ملی خود دفاع کنند. دیکتاتورها بعلت عدم پایبندی و تکیه به ملت خود مجبور به وابستگی به بیگانان هستند حال بگذار رهبران جمهوری اسلامی از بام تا شام صحبت از بصیرت در مبارزه با دشمن کنند اما آنچه که در عمل مشاهده می شود وادادگی و سرسپردگی خفت بار در مقابل قدرت های برتر جهان است.

Monday, 5 October 2009

جنبش سیز یک تهدید یا آخرین فرصت (2)

جنبش سبز یک تهدید یا آخرین فرصت (2)
اگر بخواهیم به بررسی روندی که منجر به شرایط حاضر در حکومت جمهوری اسلامی گردیده است بپردازیم، باید نقطه شروع حرکت به سمت استبداد و میل به انسداد فضای سیاسی کشور را در شروع بنیانگزاری این نظام ارزیابی کنیم.
نظام جمهوری اسلامی از همان روز بنیانگزاریش هیچ نشانی از میل به حرکت بسمت دمکزاسی را از خود بروز نداد. شاخصه های یک حکومت و نظام دمکراتیک بر پذیرش اپوزیسیون و نیروهای مخالف سیاسی و حضور نیروهای مختلف در روند حرکت سیاسی ـ اجتماعی جامعه، پذیرش آزادی مطبوعات و عقاید، پذیرش حقوق اقلیت های قومی و مذهبی، پذیرش حقوق زنان بعنوان نیمی از بدنه فعال جامعه و.... خود را بمنصه ظهور می رساند. اما در تمامی این زمینه ها ، نظام حاکم کارنامه ای بس تاریک و سیاه دارد.
از همان فردای انقلاب هجوم و حمله به گروهها و سازمانها و احزاب سیاسی در کنار برخورد با مطبوعات آزاد و سرکوب اقلیت های قومی و مذهبی شروع شد. حکومت به اتکای آرای توده های مردم به نظام جدید، این حق را برای خود محفوظ می داشت که با هر گونه ابراز عقیده ای مخالف نظر حاکم بعنوان مرتد و مخالف با اسلام برخورد کند. ناگفته نماند که گروهها و سازمانهای سیاسی که در جبهه مخالف قرار داشتند هم درک درستی از دمکراسی نداشته و در تقابل با ارزشهای دمکراتیک با نظام حاکم همنظر و هم رای بودند. نهضت آزادی و جبهه ملی که از جریانات ریشه دار سیاسی بودند قبل از اینکه از سوی نظام حاکم مورد حمله قرار گیرند از سوی اپوزیسیون به سازشکاری و لیبرالیسم و وابستگی به اجنبی متهم شدند. جمهوری اسلامی از فضای مسموم سیاسی که ریشه در عدم بلوغ سیاسی نزد گروهها و سازمانهای گوناگون و رهبری آنها داشت، استفاده کرده و سوار بر موج فضای سیاسی آن زمان که شدیدا ضدآمریکائی بود، گردید. شعارهای گروههای چپ رادیکال اینبار از سوی جریانات درون حکومت مطرح می شد که خود هیچگونه شناختی از امپریالیسم و ماهیت آن نداشتند اما از این شعار برای خلع سلاح رقیبان استفاده می کردند. با کمک جریانات چپ نما و جوسازیهای حزب توده که تجربه فراوانی در ایجاد فضا و جو روانی و هیستریک علیه نیروهای دمکرات داشت، حکومت جمهوری اسلامی توانست نیروهای دمکراتیک شریک در قدرت را در جریان اشغال سفارت آمریکا از درون نظام بیرون براند. در قدم بعدی رئیس جمهور بنی صدر نیز بعلت اختلافات با حزب جمهوری اسلامی که بیشتر نقش یک جریان سازمانده جریانات چماقدار را بر عهده داشت تا یک سازمان و حزب سیاسی کلاسیک، از مقام خود خلع گردید. و حکومت از ۳۰ حرداد سال ۶۰ بطور یکدست در اختیار طیف هواداران رهبر قرار گرفت.
انتظار می رفت با یکدست شدن حاکمیت اختلافات درونی فروکش کرده و نظام در راستای تحقق اهداف خود گامهای اساسی بردارد اما واقعیت این بود که حکومتی اگر بنای وجودی خود را بر حذف دیگران قرار دهد در هر برخورد با هر تناقض و مشکلی مجبور است برای ادامه بقا تن به یک جراحی درونی داده تا ادامه حیات خود را تضمین نماید. در واقع حذف و عدم بجای تکثر و تولد نشسته و حرکت و خیزش را که لازمه بقای موجود زنده است را از او باز می ستاند. اما علیرغم چنین فضائی بنیانگزار جمهوری اسلامی از این هنر برخوردار بود که در پی هر جراحی درونی به توده ها پناه برده و آنها را در حمایت از خود به خیابانها بکشاند. مثلا بعد از برکناری بنی صدر در آن فضای اختناق دوران خرداد سال ۶۰، آیت ا... خمینی طی پیامی که توسط فرزندش سید احمد خمینی در دانشگاه تهران برای مردم قرائت گردید با فروتنی ادعا نمود چه کسی گفته است خمینی رهبر است؟ این شما هستید که رهبر هستید و.... کاریزمای رهبری خاص آیت ا... خمینی باعث می گردید که از تمامی بحرانها با کمترین بها عبور کند. نمونه دیگر آن در مورد قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل و قبول آن در سال ۶۷ از سوی آیت ا... خمینی بود. آن ماجرا در پس آنهمه جنگ طلبی و شعارهای جنگ ، جنگ تا رفع فتنه در سرتاسر عالم، برای سرنگونی و نابودی هر حکومتی کفایت می کرد و دیدیم که چه سهل و آسان با یک پیام رهبر نه تنها بهائی بابت سیاست های سراسر اشتباه گذشته پرداخت نگردید بلکه حتی از گروههائی که شعار صلح می دادند هم طلبکار شدند که معنی شهادت و لقاا... را نمی فهمند و ما نه برای اشغال یک وجب خاک جنگ کردیم بلکه برای اشاعه کلمه ا... در جهان جنگیدیم. این پیام در تضاد با شعاری بود که از سال ۶۱ از سوی حکومت مطرح می شد همچون برای فتح کربلا پیش بسوی جبهه ها و یا راه قدس از کربلا می گذرد. این هنر مختص آیت ا... خمینی و جایگاه بی بدیل ایشان نزد توده های مردم بود، خلائی که در فقدان او بهیچوجه از سوی جانشین ایشان پر نشد و یا حتی آن فروتنی و تواضع در مقابل مردم جایش را به نوعی از غرور و نخوت در برابر مردم داد. تملق پروری و غرق شدن در عظمت رهبری که از شعار ذوب در رهبری بر می خاست تجلی بخش همین تغییر مواضع در مقابل مردم بود. بحث را در ادامه آن در بخش بعدی به پایان می بریم.

Tuesday, 29 September 2009

جنبش سبز یک تهدید یا آخرین فرصت (1)
طی چند روز گذشته و بخصوص بعد از تظاهرات روز قدس و حضور گسترده جنبش سبز در این تظاهرات ، موج جدیدی از حملات سازمان یافته طیف به اصطلاح اصولگرا به رهبران جنبش سبز آغاز شده است.
سمت و سوی تمام این حملات، زمینه سازی برای دستگیری آقایان موسوی و خاتمی و کروبی است. بعد از نامه آقای احمد توکلی نماینده مجلس شورای اسلامی دست چین شده شورای نگهبان به آقایان خاتمی و موسوی اینبار محمد جواد لاریجانی که بلحاظ غریزی همواره جهب باد جهت قربت به صاحبان قدرت را بخوبی تشخیص می دهد به صحنه آمد و با یکسان خواندن اعتراض آقای موسوی با اعتراضات رهبران مجاهدین در سال ۶۰ مقاومت موج سبز علیه کودتای انتخاباتی را یک تهدید برای سرنگونی نظام دانست و در جسارتی وقیحانه او را خائن نامید. لاریجانی در این مسیر به خانواده آیت ا... خمینی بالاخص شخص سید حسن خمینی هم بعلت مخالفت با کودتای انتخاباتی حمله ور شد. البته تا آنجائیکه به خود آقای لاریجانی برمی گردد شخص ایشان ید طولائی در پشتک وارونه زدن نزد اصحاب قدرت دارد. ایشان بعد از انتخاب آقای رفسنجانی به ریاست جمهوری با سیاست تعدیل ایشان کاملا همسو بود و بعنوان معاون وزیر امورخارجه اروپای غربی تلاش بسیاری نمود تا دولتهای غربی را به نتیجه بخشی سیاستهای اعمال شده از سوی آقای رفسنجانی مطمئن نموده و آنان را به حمایت از این سیاست وادارد. ایشان در دوران مبارزات انتخاباتی آقای ناطق برای ریاست جمهوری به انگلیس رفت و با آقای نیکلاس براون از مقامات ارشد دولت انگلیس دیدار نمود تا آن دولت را به دفاع و حمایت از آقای ناطق وادارد که تمامی این تشبثات در زمان خود افشا شد و ایشان ناچار به ترک صحنه سیاسی کشور شدند.
اما سوال اینجاست که جنبش سبز مردم ایران به زعم آقای لاریجانی واقعا یک تهدید برای نظام حاکم محسوب می شود و یا بالعکس آخرین فرصت برای نجات تمامیت نظام از سرنگونی و اضمحلال به حساب می آید؟
نگاهی اجمالی به حاکمیت سی ساله جمهوری اسلامی بما می آموزد که سیاستهای اعمال شده در عرصه داخلی و بین المللی به بن بست کامل رسیده است. اعمال سیاستهای سرکوبگرانه در عرصه داخلی و حذف هر جریان دگراندیش از روز بنیانگزاری نظام کنونی و در پیش گرفتن سیاستهای ماجراجویانه در عرصه بین المللی امروز به ته خط خود رسده است. جمهوری اسلامی ایران از یک طرف با اعتراضات گسترده توده ای در داخل کشور روبرو است که حقوق از دست رفته خود را طلب می کنند و در سطح بین المللی با اتخاذ سیاستهای مداخله جویانه و حمایت از جریانهای بنیادگرا در در این و یا آن گوشه جهان بنام "مستضعفین" و یا حمایت از جریانات اسلامی و همچنین مواضع بغایت نادرست در زمینه مسائل هسته ای کشور را با خطر حمله و مداخله قدرتهای مطرح جهانی روبرو ساخته است.
جنبش سبز در بطن حرکت خود، اصلاح ساختارهای کنونی قدرت و تصحیح سیاستهای غلط گذشته در درون نظام حاکم را مدنظر قرار داده است. بدلایل عدیده، جنبش سبز، آخرین فرصتی است که در مقابل حاکمین کنونی قرار داشته تا با اصلاح سیاستهای غلط گذشته راه را بر تفاهم و همکاری ملی گشوده و کشور را از درغلتیدن به هرج و مرج نجات دهند اما متاسفانه حاکمیت کنونی به چنان بلوغی!! در بکارگیری شیوه های استبدادی و خودکامانه رسیده که هیچگونه رفرم و تغییری را در چارچوب نظام کنونی بر نمی تابد. تمامی اقدامات و نصایح خیرخواهانه نیروهای وابسته به نظام تحت عنوان وابستگی به دشمن خارجی انگ خورده و عملا راه را برای انتقال رهبری جنبش از داخل به خارج و در نهایت سرنگونی تمام عیار نظام حاکم هموار می سازد.
در یک کلام ادامه وضعیت موجود، بزرگترین خطر برای کلیت نظام محسوب شده و جنبش سبز تنها بدیل و راه حل برای برون رفت از وضعیت موجود با حفظ نظام موجود به حساب می آید. چرا و چگونه نظام حاکم به این نقطه رسیده است را در بحث بعدی پی می گیریم.

Thursday, 24 September 2009

حضور احمدی نژاد در نیویورک

حضور احمدی نژاد در نیویورک


احمدی نژاد رئیس جمهور کودتا باردیگر به نیویورک رفت تا در نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کند. دهها نفر
از مسئولین نظام و نمایندگان مجلس بهمراه خانواده های خود، او را در این سفر تفریحی ـ سیاسی همراهی می کنند. افرادی که با داشتن پاسپورت دیپلماتیک می توانند از مزایای سفر به خاک شیطان بزرگ برخوردار شده و دلی از عزا در آورند. خلاصه نمردیم و نیویورک را هم دیدیم. این وصف حال کسانی است که تا قبل از به حکومت رسیدن نظام حاکم بر ایران شاید از روستای خود هم بیرون نرفته بودند .
احمدی نژاد در سالن نشست مجمع که تقریبا اکثر صندلی هایش خالی از نمایندگان هیئت های اعزامی از کشورهای مختلف بود به سخنرانی پرداخت و باردیگر با طرح مسائلی جانبی که هیچ ربطی به مشکلات و معضلات کنونی جامعه ایران نداشت، کوشید از جایگاه یک مصلح با مسائل جهان کنونی برخورد کرده و برای رفع آنها راه حل ارائه دهد. او با طرح بحران اقتصادی حاضر که دنیای سرمایه داری را فراگرفته است، ضمن پیش بینی اضمحلال روابط حاکم بر جهان، کوشید نسخه ای ساده سازی شده و بغایت مادون ارتجاعی، برای رفع مشکلات کنونی ارائه کند. او در نهایت هم با ذکر روایتی که بیشتر مورد استفاده آخوندها بر سر منابر برای توده های عوام پامنبری است، عنوان نمود که فرزندی از تبار پیامبر بزودی بعنوان منجی جهان ظهور خواهد کرد که حضرت عیسی هم او را همراهی می کند و در پشت سر ایشان نماز می گذارد. و صد البته او نیز مابقی مسائل حل ناشده توسط احمدی نژاد را بهمراهی باند کودتاچی و متجاوزان به نوامیس مردم حل خواهد کرد.
سخنانی سخیفانه که در شرایط کنونی جامعه ایران بیشتر بیانگر وقاحت بیش از حد طراح آن است. جامعه ای پس مانده از روابط تولیدی، با حاکمیت سرمایه داران سنتی که همچون زالو از شریان های حیاتی جامعه می مکند و با ایجاد روابطی دلالی به غارت و چپاول مشغولند و فرد خودشیفته و مجنونی همچون احمدی نژاد را بر مقدرات یک ملت با تمدن حاکم ساخته اند تا عاجز مانده از مسائل پیش پا مانده جامعه ایران به نسخه پیچی برای حل بحران های جهانی مشغول شود.
اما در بیرون درهای سازمان ملل، کارزاری توسط ایرانیان از طیف های مختلف سیاسی برپا است. آنها رسوائی کودتاچیان را فریاد می کنند. و این شاید بزرگترین تظاهراتی باشد که علیه رئیس جمهور کشوری ، در جلوی ساختمان سازمان ملل متحد، نیویورک بخود دیده است. اتحاد و هماهنگی مبارزین داخل و خارج از کشور می تواند به انزوای هر چه بیشتر حکومت کودتا در عرصه بین المللی منجر شده و در نهایت راه به تغییر و تحولات در معادله قوا بین کودتاچیان و جنبش سبز در داخل ایران در راس حاکمیت برد.
کودتاچیان را راهی جز تمکین به رای و نظر مردم نیست. راه حل های بینابینی محکوم به شکست بوده و جنبشی با اینهمه شهید و اسیر که کماکان علیرغم ضعف های تشکیلاتی بنیادی کماکان سرفراز باقی مانده شایسته پیروزی است. احمدی نژاد نماینده مردم ایران نیست. به این واقعیت دنیا گواهی داده است. کودتاچیان با پرداخت از منافع ملی ایرانیان نمی توانند خود را به مردم ایران و جهان تحمیل
کنند. این واقعیتی است که در نهایت راه گشا بوده و به پیروزی نهائی ملت ایران برای استقلال و آزادی و کرامت انسانی راه می برد.

احمدی نژاد در نیویورک

حضور احمدی نژاد در نیویورک

احمدی نژاد رئیس جمهور کودتا باردیگر به نیویورک رفت تا در نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کند. دهها نفر از مسئولین نظام و نمایندگان مجلس بهمراه خانواده های خود، او را در این سفر تفریحی ـ سیاسی همراهی می کنند. افرادی که با داشتن پاسپورت دیپلماتیک می توانند از مزایای سفر به خاک شیطان بزرگ برخوردار شده و دلی از عزا در آورند. خلاصه نمردیم و نیویورک را هم دیدیم. این وصف حال کسانی است که تا قبل از به حکومت رسیدن نظام حاکم بر ایران شاید از روستای خود هم بیرون نرفته بودند.
احمدی نژاد در سالن نشست مجمع که تقریبا اکثر صندلی هایش خالی از نمایندگان هیئت های اعزامی از کشورهای مختلف بود به سخنرانی پرداخت و باردیگر با طرح مسائلی جانبی که هیچ ربطی به مشکلات و معضلات کنونی جامعه ایران نداشت، کوشید از جایگاه یک مصلح با مسائل جهان کنونی برخورد کرده و برای رفع آنها راه حل ارائه دهد. او با طرح بحران اقتصادی حاضر که دنیای سرمایه داری را فراگرفته است، ضمن پیش بینی اضمحلال روابط حاکم بر جهان، کوشید نسخه ای ساده سازی شده و بغایت مادون ارتجاعی، برای رفع مشکلات کنونی ارائه کند. او در نهایت هم با ذکر روایتی که بیشتر مورد استفاده آخوندها بر سر منابر برای توده های عوام پامنبری است، عنوان نمود که فرزندی از تبار پیامبر بزودی بعنوان منجی جهان ظهور خواهد کرد که حضرت عیسی هم او را همراهی می کند و در پشت سر ایشان نماز می گذارد. و صد البته او نیز مابقی مسائل حل ناشده توسط احمدی نژاد را بهمراهی باند کودتاچی و متجاوزان به نوامیس مردم حل خواهد کرد.
سخنانی سخیفانه که در شرایط کنونی جامعه ایران بیشتر بیانگر وقاحت بیش از حد طراح آن است. جامعه ای پس مانده از روابط تولیدی، با حاکمیت سرمایه داران سنتی که همچون زالو از شریان های حیاتی جامعه می مکند و با ایجاد روابطی دلالی به غارت و چپاول مشغولند و فرد خودشیفته و مجنونی همچون احمدی نژاد را بر مقدرات یک ملت با تمدن حاکم ساخته اند تا عاجز مانده از مسائل پیش پا مانده جامعه ایران به نسخه پیچی برای حل بحران های جهانی مشغول شود.
اما در بیرون درهای سازمان ملل، کارزاری توسط ایرانیان از طیف های مختلف سیاسی برپا است. آنها رسوائی کودتاچیان را فریاد می کنند. و این شاید بزرگترین تظاهراتی باشد که علیه رئیس جمهور کشوری ، در جلوی ساختمان سازمان ملل متحد، نیویورک بخود دیده است. اتحاد و هماهنگی مبارزین داخل و خارج از کشور می تواند به انزوای هر چه بیشتر حکومت کودتا در عرصه بین المللی منجر شده و در نهایت راه به تغییر و تحولات در معادله قوا بین کودتاچیان و جنبش سبز در داخل ایران در راس حاکمیت برد.
کودتاچیان را راهی جز تمکین به رای و نظر مردم نیست. راه حل های بینابینی محکوم به شکست بوده و جنبشی با اینهمه شهید و اسیر که کماکان علیرغم ضعف های تشکیلاتی بنیادی کماکان سرفراز باقی مانده شایسته پیروزی است. احمدی نژاد نماینده مردم ایران نیست. به این واقعیت دنیا گواهی داده است. کودتاچیان با پرداخت از منافع ملی ایرانیان نمی توانند خود را به مردم ایران و جهان تحمیل کنند. این واقعیتی است که در نهایت راه گشا بوده و به پیروزی نهائی ملت ایران برای استقلال و آزادی و کرامت انسانی راه می برد.

Monday, 21 September 2009

نامه ای به احمد توکلی

دوستان، آقای احمد توکلی نماینده مردم تهران در مجلس دستچین شده شورای اسلامی از سوی شورای نگهبان، طی ماه گذشته اقدام به نوشتن سه نامه سر گشاده به آقایان کروبی و اخیرا میرحسین موسوی و خاتمی نموده است. او از موضع یک مصلح و خیرخواه سعی نموده است، نه متجاوزین به حقوق مردم را به تشویق به انصراف از تجاوز، بلکه مورد ستم قرار گرفته ها را به سکوت دعوت کند.
او در نامه خود به آفای کروبی، او را از تکرار تجربه آیت ا... منتظری بازداشته و افشاگری شیخ اصلاحات مبنی بر شکنجه و تجاوز را موجب وهن نظام حاکم دانسته و او را از ادامه پیگیری حقوق نقض شده مردم برحذر داشته است. ایشان در ادامه اقدام به نگارش نامه ای به آقایان موسوی و خاتمی نموده و طی آن به شیوه اعتراض اصلاح طلبان ایراد وارد ساخته و آن را موجب گسترش فضای اختناق و بسته شدن بستر انتقاد اصولی و منطقی دانسته است. نامه زیر از سوی نگارنده برای سایت ایشان ارسال شده است و صد البته گیرنده واقعی آن هموطنان بزرگواری هستند که آقای توکلی در یک فضای آزاد و رقابتی بهیچوجه شایسته نمایندگی آنان آنهم در مجلس قانون گزاری نیستند.
آقای دکنر احمد توکلی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی دستچین شورای نگهبان
با سلام و تحیت، بعنوان یک فعال جنبش مدنی ایران که در هیچ سازمان و گروه سیاسی عضویتی ندارند و بالطبع نمی تواند منتصب به براندازی نظام شود با شما سخن می گویم. نگارنده نه تنها به سرنگونی نظام حاضر اعتقادی نداشته بلکه بنا به تجربه انقلاب ۵۷ آن را سر آغاز یک فاجعه ملی ارزیابی می کند. نگارنده معتقد به سیاست تغییر آنهم نه تنها در نزد حاکمین بلکه همچنین در نزد توده های مردم بر اساس آموزش در تمامی عرصه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است. همان تغییری که حضرت علی (ع) در خطبه معروف شقشقیه از آن نام برده است.
آقای توکلی،
حضرتعالی طی سه نامه سر گشاده به آقایان کروبی و هم اکنون موسوی و خاتمی در یک کلام خواستار عدم پیگیری مطالبات اجتماعی ـ سیاسی مردم از کانالهای افشاگرانه ـ اعتراضی شده و از آن بزرگواران خواسته اید لب به خاموشی گزینند تا مبادا فضای سیاسی حاکم بسمت انسداد کامل میل کند غافل از آنکه این فضا سی سال است که بدلایل امنیتی بر کشور حاکم است. طی سی سال گذشته به دلایل مختلف از جمله جنگ و توطئه دشمن خارجی همواره جریانات سیاسی و اجتماعی از پیگیری مطالبات بر حق اجتماعی بر حذر داشته شده اند تا مبادا طرح آن خواسته ها موجبات سو استفاده دشمنان را فراهم آورده و به تبع آن حاکمان مجبور به سرکوب به بهانه ایجاد امنیت و جلوگیری از اغتشاشات سیاسی گردند. اکنون سی سال از عمر انقلابی گذشته که بنا به شعارهای اولیه آن می بایست مبشر آزادی و استقلال در کنار ترجیع بند جمهوری اسلامی باشد. اما در فاصله سی سال ابتدا این حلقه الوسطی شعار انقلاب یعنی آزادی بود که قربانی جاه طلبی حاکمان گردید تا در قدم بعدی استقلال جامعه در خطر انقراض و نابودی کامل قرار گیرد و کار را به چنان نقطه باریکی کشانده تا منافع ملی ایران و ایرانی، هزینه بند بازیهای سیاسی در تضاد بین دو کشور روسیه و امریکا قرار گیرد. بطوریکه امروز ما در دو سوی قطب بندی سیاسی جامعه شاهد تفرق در شعارها در مورد دشمن خارجی گردیم و این فاجعه ای است که بر اثر اتخاذ سیاست خارجی غلط توسط دولتهای مختلف در جمهوری اسلامی بر جامعه تحمیل شده است. وقتی "منافع ملی" توسط دولت ها با اتخاذ سیاستهای سراپا اشتباه به سخره گرفته می شود و ادامه حیات سیاسی کشور در عرصه بین المللی به بحران آفرینی و زندگی لای شکافهای موجود در جامعه جهانی جستجو می شود نباید انتظار داشت که سرنوشت کشور نه در داخل آن بلکه در خارج آنهم درکنفرانس ها و دیدارهای رهبران کشورهای مدعی در عرصه بین المللی تعیین نگردد. آری وقتی اعتقادی به جایگاه آگاهانه مردم و رای و نظر آنان در نزد حاکمان نباشد و در نتیجه به آزادی آنان خدشه وارد شود بهای آن در عرصه بین المللی از منافع ملی ایرانیان پرداخت می شود و استقلال سیاسی کشور نیز قربانی استبداد می گردد.
آقای توکلی،
طول سی سال گذشته بنام "مصالح نظام"، تمامی ارزشهای اخلاقی له و لگد مال شده و نسل امروز وارث جامعه ای از هم گسیخته بلحاظ تمامی ارزشهای اولیه انسانی است. طول سی سال در ابتدا حقوق هر دگر اندیشی به زیر سوال کشیده شد. تمامی تعهدات اخلاقی یک به یک زیر پا گذاشته شد. هر روز به یک بهانه گروهی علیه فرد و یا شخصیت و گروه حقیقی و حقوقی و سیاسی به کار گرفته شدند، تا امروز حلقه نیروی خودی چنان تنگ گردد که نخست وزیر دوران بنیانگزار جمهوری اسلامی و رئیس جمهوری ۸ ساله کشور در دوران اصلاحات به زیر سوال رفته و شخصیت و جایگاه آنان از سوی بی پرنسیپ ترین قشر اجتماعی و شعبان بی مخ های دوران مورد هتک حرمت قرار گرفته و بطور علنی توسط اوباش سازمان داده شده در انظار عمومی مورد حمله قرار گیرند. و تازه شما بعنوان نماینده مردم در مجلس نه خواستار پیگیری و تعقیب قضائی جریان و ضاربان بلکه خواستار خفه شدن معترضانی گردید که تمامی شرف و حیثیت کنونی آنان نزد توده مردم به میزان پیگیری حقوق مردم پیوند ناگسستنی یافته و این را از شعار توده مردم که شما آن را در محاسبات خود هیچ می انگارید، می شود کاملا درک نمود غافل از اینکه شما عنوان نمایندگی آنها در مجلس دستچین شده شورای نگهبان را یدک می کشید. و بنا به وظیفه قانونی خود باید پیگیر حقوق ضایع شده آنان باشید. شعار مردم در همین تظاهرات روز قدس اگر گوش شنوائی باشد باید شنیده شود"هاشمی سکوت کنی ، خائنی". این سرنوشت در انتظار هر شخصیتی از جمله آقایان مورد خطاب نامه شما هم می باشد. حال وقتی سکوت بدرستی مترادف با خیانت است مسلما دعوت به آن از سوی شما چیزی ماورای خیانت می باشد مگر ما در زیارت وارث نمی خوانیم که حتی کسانیکه در ظلمی که بر حسین و خاندانش رفت، سکوت اختیار کردند را شایسته لعنت میداند و جامعه ایران دچار چنان شکاف عمیقی گشته که جمع کثیری از آنان (بگمان نگارنده اکثریت آنان) به شعار "یا حسین ، میرحسین" روی آورده اند. و این چیزی نیست جز نتیجه سیاست شما آقای توکلی و همفکرانتان در طی سی سال گذشته. اگر در همان روز اول در مقابل نخستین ظلمی که بر جامعه رفت، سکوت پیشه نمی کردید مسلما فضای جامعه امروز اینی نبود که ما شاهدش هستیم. بگذریم که شما شهره در بسیج چماقداران در بهشهر و استان مازندران علیه گروههای سیاسی آن روزگار بودید و چماقداران منتصب به شما در مازندران معروفتر از پرتقال شهسوار در سرتاسر ایران بودند!!.
آقای توکلی،
ریشه بحران اخیر را نباید در تقلب انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری که شما آن را درست و قانونی می دانید، دانست بلکه ریشه ها را باید در درکی بغایت متحجرانه و بنیادگرایانه از دینی دانست که بر اساس وحدت و یگانگی و عشق و برادری جستجو نمود. این چنین درکی تنزل مطالبات اجتماعی مردم و حقوق ضایع شده آنان است هر چند که بلحاظ حقوقی انتخابات مورد سراپا تقلب مورد تائید شما هم می تواند مبنای حقوقی درستی برای پیگیری حقوق و رای مردم باشد. انتخابات افغانستان و نتایج آن و نظر و رای هیئت نظارتی آن پیش روی ماست واقعا کشور ما حتی از افغانستان جنگ زده هم در این رابطه عقب تر است؟!!.
آقای توکلی،
اگر توده های عوام عرب بادیه نشین در عصر جاهلیت و حاکمیت ارزشهای جاهلی در سایه برق شمشیر بر گردن خود به اسلام گرویدند و سایر ملتهای آن دوران از این قانون نانوشته یعنی "زور" و "سایه شمشیر" برای تنازع بقای خود پیروی نمودند، ملت ایران تنها در سایه سار عشق مولا و مساواتی که او بر پا داشت شیعه را با اسلام و سنتهای ملی خود آنهم ۱۴۰۰ سال پیش که قانون حاکم "زور" و "قدرت" بود،درهم آمیخت. دین اسلام را در "عشق" و "عرفان" و "برابری" تفسیر نمود، فیها عجبا عجبا که در قرن بیست و یکم یعنی در عصر کبیر آگاهی عده ای بر آنند تا حرکت تاریخ را قرنها به عقب برگردانده ملتی را به انقیاد از زور و فریب و تزویر وادارند. و چون در کار خود وامانده اند انگشت اتهام رابه سوی شخصیتهائی که حقوق جامعه را مطالبه می کنند، نشانه رفته اند. ملتی که در عصر جاهلیت تسلیم بنی امیه و بنی عباس نشدند چگونه می توان به زور وادار به تسلیم به قرائتی بغایت جاهلانه از اسلام و احکام آن در قالب تفکر رایج از نوع مصباح یزدی نمود؟!!.
آقای توکلی،
از شما بعنوان یک بنیادگرا که در تجاوز به ناموس کلمات نام اصولگرا را بر خود گذاشته اید، انتظاری جز همراهی با جریان حاکم نیست، مامورید و معذور. براستی در چه دوره ای از تاریخ اسلام تا این حد به "اصول" بنیادی اسلام تجاوز شده است؟!!. و چه اصولی از اسلام از دستبرد دکان داران سنتی دین در امان مانده است؟!!. نقش شما را در تاریخ شخصیت های مختلفی نمایندگی نموده اند، راه میانه بازی بین ظالم و مظلوم وجود ندارد. چاه باطل طیف شما آنچنان عمیق است که راه هرگونه بندبازی را از شخصیتهای بینابینی ربوده است. بهتر است راه خود را انتخاب کنید یا حر وار به راهی روید که آیت ا... منتظری و تا حدودی آیت ا... صانعی رفتند و سعادت ابدی را در مقابل مقام دنیایی بر خود خریدند که صد البته این خود نیاز به پالایش درونی عمیق در شخصیتی همچون شما دارد و یا از نقش یک مصلح بیرون آمده و دیگران را به تسلیم و انقیاد در مقابل ظلم و ظالم فرانخوانید. لباس خیرخواهی بر قامت شما بی ریخت و قواره است. جبهه سبز را به خیرخواهی شما امیدی نیست و بر حسب شعر معروف آدمی را بود امید به خیر کسان مرا به خیر تو امیدی نیست، شر مرسان. جبهه شما به اندازه کافی یار دارد. بگذارید آقایان کروبی و موسوی و خاتمی در کنار مردم باقی بمانند. فقط همین. و السلام.