جنبش سبز یک تهدید یا آخرین فرصت (1)
طی چند روز گذشته و بخصوص بعد از تظاهرات روز قدس و حضور گسترده جنبش سبز در این تظاهرات ، موج جدیدی از حملات سازمان یافته طیف به اصطلاح اصولگرا به رهبران جنبش سبز آغاز شده است.
سمت و سوی تمام این حملات، زمینه سازی برای دستگیری آقایان موسوی و خاتمی و کروبی است. بعد از نامه آقای احمد توکلی نماینده مجلس شورای اسلامی دست چین شده شورای نگهبان به آقایان خاتمی و موسوی اینبار محمد جواد لاریجانی که بلحاظ غریزی همواره جهب باد جهت قربت به صاحبان قدرت را بخوبی تشخیص می دهد به صحنه آمد و با یکسان خواندن اعتراض آقای موسوی با اعتراضات رهبران مجاهدین در سال ۶۰ مقاومت موج سبز علیه کودتای انتخاباتی را یک تهدید برای سرنگونی نظام دانست و در جسارتی وقیحانه او را خائن نامید. لاریجانی در این مسیر به خانواده آیت ا... خمینی بالاخص شخص سید حسن خمینی هم بعلت مخالفت با کودتای انتخاباتی حمله ور شد. البته تا آنجائیکه به خود آقای لاریجانی برمی گردد شخص ایشان ید طولائی در پشتک وارونه زدن نزد اصحاب قدرت دارد. ایشان بعد از انتخاب آقای رفسنجانی به ریاست جمهوری با سیاست تعدیل ایشان کاملا همسو بود و بعنوان معاون وزیر امورخارجه اروپای غربی تلاش بسیاری نمود تا دولتهای غربی را به نتیجه بخشی سیاستهای اعمال شده از سوی آقای رفسنجانی مطمئن نموده و آنان را به حمایت از این سیاست وادارد. ایشان در دوران مبارزات انتخاباتی آقای ناطق برای ریاست جمهوری به انگلیس رفت و با آقای نیکلاس براون از مقامات ارشد دولت انگلیس دیدار نمود تا آن دولت را به دفاع و حمایت از آقای ناطق وادارد که تمامی این تشبثات در زمان خود افشا شد و ایشان ناچار به ترک صحنه سیاسی کشور شدند.
اما سوال اینجاست که جنبش سبز مردم ایران به زعم آقای لاریجانی واقعا یک تهدید برای نظام حاکم محسوب می شود و یا بالعکس آخرین فرصت برای نجات تمامیت نظام از سرنگونی و اضمحلال به حساب می آید؟
نگاهی اجمالی به حاکمیت سی ساله جمهوری اسلامی بما می آموزد که سیاستهای اعمال شده در عرصه داخلی و بین المللی به بن بست کامل رسیده است. اعمال سیاستهای سرکوبگرانه در عرصه داخلی و حذف هر جریان دگراندیش از روز بنیانگزاری نظام کنونی و در پیش گرفتن سیاستهای ماجراجویانه در عرصه بین المللی امروز به ته خط خود رسده است. جمهوری اسلامی ایران از یک طرف با اعتراضات گسترده توده ای در داخل کشور روبرو است که حقوق از دست رفته خود را طلب می کنند و در سطح بین المللی با اتخاذ سیاستهای مداخله جویانه و حمایت از جریانهای بنیادگرا در در این و یا آن گوشه جهان بنام "مستضعفین" و یا حمایت از جریانات اسلامی و همچنین مواضع بغایت نادرست در زمینه مسائل هسته ای کشور را با خطر حمله و مداخله قدرتهای مطرح جهانی روبرو ساخته است.
جنبش سبز در بطن حرکت خود، اصلاح ساختارهای کنونی قدرت و تصحیح سیاستهای غلط گذشته در درون نظام حاکم را مدنظر قرار داده است. بدلایل عدیده، جنبش سبز، آخرین فرصتی است که در مقابل حاکمین کنونی قرار داشته تا با اصلاح سیاستهای غلط گذشته راه را بر تفاهم و همکاری ملی گشوده و کشور را از درغلتیدن به هرج و مرج نجات دهند اما متاسفانه حاکمیت کنونی به چنان بلوغی!! در بکارگیری شیوه های استبدادی و خودکامانه رسیده که هیچگونه رفرم و تغییری را در چارچوب نظام کنونی بر نمی تابد. تمامی اقدامات و نصایح خیرخواهانه نیروهای وابسته به نظام تحت عنوان وابستگی به دشمن خارجی انگ خورده و عملا راه را برای انتقال رهبری جنبش از داخل به خارج و در نهایت سرنگونی تمام عیار نظام حاکم هموار می سازد.
در یک کلام ادامه وضعیت موجود، بزرگترین خطر برای کلیت نظام محسوب شده و جنبش سبز تنها بدیل و راه حل برای برون رفت از وضعیت موجود با حفظ نظام موجود به حساب می آید. چرا و چگونه نظام حاکم به این نقطه رسیده است را در بحث بعدی پی می گیریم.
طی چند روز گذشته و بخصوص بعد از تظاهرات روز قدس و حضور گسترده جنبش سبز در این تظاهرات ، موج جدیدی از حملات سازمان یافته طیف به اصطلاح اصولگرا به رهبران جنبش سبز آغاز شده است.
سمت و سوی تمام این حملات، زمینه سازی برای دستگیری آقایان موسوی و خاتمی و کروبی است. بعد از نامه آقای احمد توکلی نماینده مجلس شورای اسلامی دست چین شده شورای نگهبان به آقایان خاتمی و موسوی اینبار محمد جواد لاریجانی که بلحاظ غریزی همواره جهب باد جهت قربت به صاحبان قدرت را بخوبی تشخیص می دهد به صحنه آمد و با یکسان خواندن اعتراض آقای موسوی با اعتراضات رهبران مجاهدین در سال ۶۰ مقاومت موج سبز علیه کودتای انتخاباتی را یک تهدید برای سرنگونی نظام دانست و در جسارتی وقیحانه او را خائن نامید. لاریجانی در این مسیر به خانواده آیت ا... خمینی بالاخص شخص سید حسن خمینی هم بعلت مخالفت با کودتای انتخاباتی حمله ور شد. البته تا آنجائیکه به خود آقای لاریجانی برمی گردد شخص ایشان ید طولائی در پشتک وارونه زدن نزد اصحاب قدرت دارد. ایشان بعد از انتخاب آقای رفسنجانی به ریاست جمهوری با سیاست تعدیل ایشان کاملا همسو بود و بعنوان معاون وزیر امورخارجه اروپای غربی تلاش بسیاری نمود تا دولتهای غربی را به نتیجه بخشی سیاستهای اعمال شده از سوی آقای رفسنجانی مطمئن نموده و آنان را به حمایت از این سیاست وادارد. ایشان در دوران مبارزات انتخاباتی آقای ناطق برای ریاست جمهوری به انگلیس رفت و با آقای نیکلاس براون از مقامات ارشد دولت انگلیس دیدار نمود تا آن دولت را به دفاع و حمایت از آقای ناطق وادارد که تمامی این تشبثات در زمان خود افشا شد و ایشان ناچار به ترک صحنه سیاسی کشور شدند.
اما سوال اینجاست که جنبش سبز مردم ایران به زعم آقای لاریجانی واقعا یک تهدید برای نظام حاکم محسوب می شود و یا بالعکس آخرین فرصت برای نجات تمامیت نظام از سرنگونی و اضمحلال به حساب می آید؟
نگاهی اجمالی به حاکمیت سی ساله جمهوری اسلامی بما می آموزد که سیاستهای اعمال شده در عرصه داخلی و بین المللی به بن بست کامل رسیده است. اعمال سیاستهای سرکوبگرانه در عرصه داخلی و حذف هر جریان دگراندیش از روز بنیانگزاری نظام کنونی و در پیش گرفتن سیاستهای ماجراجویانه در عرصه بین المللی امروز به ته خط خود رسده است. جمهوری اسلامی ایران از یک طرف با اعتراضات گسترده توده ای در داخل کشور روبرو است که حقوق از دست رفته خود را طلب می کنند و در سطح بین المللی با اتخاذ سیاستهای مداخله جویانه و حمایت از جریانهای بنیادگرا در در این و یا آن گوشه جهان بنام "مستضعفین" و یا حمایت از جریانات اسلامی و همچنین مواضع بغایت نادرست در زمینه مسائل هسته ای کشور را با خطر حمله و مداخله قدرتهای مطرح جهانی روبرو ساخته است.
جنبش سبز در بطن حرکت خود، اصلاح ساختارهای کنونی قدرت و تصحیح سیاستهای غلط گذشته در درون نظام حاکم را مدنظر قرار داده است. بدلایل عدیده، جنبش سبز، آخرین فرصتی است که در مقابل حاکمین کنونی قرار داشته تا با اصلاح سیاستهای غلط گذشته راه را بر تفاهم و همکاری ملی گشوده و کشور را از درغلتیدن به هرج و مرج نجات دهند اما متاسفانه حاکمیت کنونی به چنان بلوغی!! در بکارگیری شیوه های استبدادی و خودکامانه رسیده که هیچگونه رفرم و تغییری را در چارچوب نظام کنونی بر نمی تابد. تمامی اقدامات و نصایح خیرخواهانه نیروهای وابسته به نظام تحت عنوان وابستگی به دشمن خارجی انگ خورده و عملا راه را برای انتقال رهبری جنبش از داخل به خارج و در نهایت سرنگونی تمام عیار نظام حاکم هموار می سازد.
در یک کلام ادامه وضعیت موجود، بزرگترین خطر برای کلیت نظام محسوب شده و جنبش سبز تنها بدیل و راه حل برای برون رفت از وضعیت موجود با حفظ نظام موجود به حساب می آید. چرا و چگونه نظام حاکم به این نقطه رسیده است را در بحث بعدی پی می گیریم.
