Tuesday, 29 September 2009

جنبش سبز یک تهدید یا آخرین فرصت (1)
طی چند روز گذشته و بخصوص بعد از تظاهرات روز قدس و حضور گسترده جنبش سبز در این تظاهرات ، موج جدیدی از حملات سازمان یافته طیف به اصطلاح اصولگرا به رهبران جنبش سبز آغاز شده است.
سمت و سوی تمام این حملات، زمینه سازی برای دستگیری آقایان موسوی و خاتمی و کروبی است. بعد از نامه آقای احمد توکلی نماینده مجلس شورای اسلامی دست چین شده شورای نگهبان به آقایان خاتمی و موسوی اینبار محمد جواد لاریجانی که بلحاظ غریزی همواره جهب باد جهت قربت به صاحبان قدرت را بخوبی تشخیص می دهد به صحنه آمد و با یکسان خواندن اعتراض آقای موسوی با اعتراضات رهبران مجاهدین در سال ۶۰ مقاومت موج سبز علیه کودتای انتخاباتی را یک تهدید برای سرنگونی نظام دانست و در جسارتی وقیحانه او را خائن نامید. لاریجانی در این مسیر به خانواده آیت ا... خمینی بالاخص شخص سید حسن خمینی هم بعلت مخالفت با کودتای انتخاباتی حمله ور شد. البته تا آنجائیکه به خود آقای لاریجانی برمی گردد شخص ایشان ید طولائی در پشتک وارونه زدن نزد اصحاب قدرت دارد. ایشان بعد از انتخاب آقای رفسنجانی به ریاست جمهوری با سیاست تعدیل ایشان کاملا همسو بود و بعنوان معاون وزیر امورخارجه اروپای غربی تلاش بسیاری نمود تا دولتهای غربی را به نتیجه بخشی سیاستهای اعمال شده از سوی آقای رفسنجانی مطمئن نموده و آنان را به حمایت از این سیاست وادارد. ایشان در دوران مبارزات انتخاباتی آقای ناطق برای ریاست جمهوری به انگلیس رفت و با آقای نیکلاس براون از مقامات ارشد دولت انگلیس دیدار نمود تا آن دولت را به دفاع و حمایت از آقای ناطق وادارد که تمامی این تشبثات در زمان خود افشا شد و ایشان ناچار به ترک صحنه سیاسی کشور شدند.
اما سوال اینجاست که جنبش سبز مردم ایران به زعم آقای لاریجانی واقعا یک تهدید برای نظام حاکم محسوب می شود و یا بالعکس آخرین فرصت برای نجات تمامیت نظام از سرنگونی و اضمحلال به حساب می آید؟
نگاهی اجمالی به حاکمیت سی ساله جمهوری اسلامی بما می آموزد که سیاستهای اعمال شده در عرصه داخلی و بین المللی به بن بست کامل رسیده است. اعمال سیاستهای سرکوبگرانه در عرصه داخلی و حذف هر جریان دگراندیش از روز بنیانگزاری نظام کنونی و در پیش گرفتن سیاستهای ماجراجویانه در عرصه بین المللی امروز به ته خط خود رسده است. جمهوری اسلامی ایران از یک طرف با اعتراضات گسترده توده ای در داخل کشور روبرو است که حقوق از دست رفته خود را طلب می کنند و در سطح بین المللی با اتخاذ سیاستهای مداخله جویانه و حمایت از جریانهای بنیادگرا در در این و یا آن گوشه جهان بنام "مستضعفین" و یا حمایت از جریانات اسلامی و همچنین مواضع بغایت نادرست در زمینه مسائل هسته ای کشور را با خطر حمله و مداخله قدرتهای مطرح جهانی روبرو ساخته است.
جنبش سبز در بطن حرکت خود، اصلاح ساختارهای کنونی قدرت و تصحیح سیاستهای غلط گذشته در درون نظام حاکم را مدنظر قرار داده است. بدلایل عدیده، جنبش سبز، آخرین فرصتی است که در مقابل حاکمین کنونی قرار داشته تا با اصلاح سیاستهای غلط گذشته راه را بر تفاهم و همکاری ملی گشوده و کشور را از درغلتیدن به هرج و مرج نجات دهند اما متاسفانه حاکمیت کنونی به چنان بلوغی!! در بکارگیری شیوه های استبدادی و خودکامانه رسیده که هیچگونه رفرم و تغییری را در چارچوب نظام کنونی بر نمی تابد. تمامی اقدامات و نصایح خیرخواهانه نیروهای وابسته به نظام تحت عنوان وابستگی به دشمن خارجی انگ خورده و عملا راه را برای انتقال رهبری جنبش از داخل به خارج و در نهایت سرنگونی تمام عیار نظام حاکم هموار می سازد.
در یک کلام ادامه وضعیت موجود، بزرگترین خطر برای کلیت نظام محسوب شده و جنبش سبز تنها بدیل و راه حل برای برون رفت از وضعیت موجود با حفظ نظام موجود به حساب می آید. چرا و چگونه نظام حاکم به این نقطه رسیده است را در بحث بعدی پی می گیریم.

Thursday, 24 September 2009

حضور احمدی نژاد در نیویورک

حضور احمدی نژاد در نیویورک


احمدی نژاد رئیس جمهور کودتا باردیگر به نیویورک رفت تا در نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کند. دهها نفر
از مسئولین نظام و نمایندگان مجلس بهمراه خانواده های خود، او را در این سفر تفریحی ـ سیاسی همراهی می کنند. افرادی که با داشتن پاسپورت دیپلماتیک می توانند از مزایای سفر به خاک شیطان بزرگ برخوردار شده و دلی از عزا در آورند. خلاصه نمردیم و نیویورک را هم دیدیم. این وصف حال کسانی است که تا قبل از به حکومت رسیدن نظام حاکم بر ایران شاید از روستای خود هم بیرون نرفته بودند .
احمدی نژاد در سالن نشست مجمع که تقریبا اکثر صندلی هایش خالی از نمایندگان هیئت های اعزامی از کشورهای مختلف بود به سخنرانی پرداخت و باردیگر با طرح مسائلی جانبی که هیچ ربطی به مشکلات و معضلات کنونی جامعه ایران نداشت، کوشید از جایگاه یک مصلح با مسائل جهان کنونی برخورد کرده و برای رفع آنها راه حل ارائه دهد. او با طرح بحران اقتصادی حاضر که دنیای سرمایه داری را فراگرفته است، ضمن پیش بینی اضمحلال روابط حاکم بر جهان، کوشید نسخه ای ساده سازی شده و بغایت مادون ارتجاعی، برای رفع مشکلات کنونی ارائه کند. او در نهایت هم با ذکر روایتی که بیشتر مورد استفاده آخوندها بر سر منابر برای توده های عوام پامنبری است، عنوان نمود که فرزندی از تبار پیامبر بزودی بعنوان منجی جهان ظهور خواهد کرد که حضرت عیسی هم او را همراهی می کند و در پشت سر ایشان نماز می گذارد. و صد البته او نیز مابقی مسائل حل ناشده توسط احمدی نژاد را بهمراهی باند کودتاچی و متجاوزان به نوامیس مردم حل خواهد کرد.
سخنانی سخیفانه که در شرایط کنونی جامعه ایران بیشتر بیانگر وقاحت بیش از حد طراح آن است. جامعه ای پس مانده از روابط تولیدی، با حاکمیت سرمایه داران سنتی که همچون زالو از شریان های حیاتی جامعه می مکند و با ایجاد روابطی دلالی به غارت و چپاول مشغولند و فرد خودشیفته و مجنونی همچون احمدی نژاد را بر مقدرات یک ملت با تمدن حاکم ساخته اند تا عاجز مانده از مسائل پیش پا مانده جامعه ایران به نسخه پیچی برای حل بحران های جهانی مشغول شود.
اما در بیرون درهای سازمان ملل، کارزاری توسط ایرانیان از طیف های مختلف سیاسی برپا است. آنها رسوائی کودتاچیان را فریاد می کنند. و این شاید بزرگترین تظاهراتی باشد که علیه رئیس جمهور کشوری ، در جلوی ساختمان سازمان ملل متحد، نیویورک بخود دیده است. اتحاد و هماهنگی مبارزین داخل و خارج از کشور می تواند به انزوای هر چه بیشتر حکومت کودتا در عرصه بین المللی منجر شده و در نهایت راه به تغییر و تحولات در معادله قوا بین کودتاچیان و جنبش سبز در داخل ایران در راس حاکمیت برد.
کودتاچیان را راهی جز تمکین به رای و نظر مردم نیست. راه حل های بینابینی محکوم به شکست بوده و جنبشی با اینهمه شهید و اسیر که کماکان علیرغم ضعف های تشکیلاتی بنیادی کماکان سرفراز باقی مانده شایسته پیروزی است. احمدی نژاد نماینده مردم ایران نیست. به این واقعیت دنیا گواهی داده است. کودتاچیان با پرداخت از منافع ملی ایرانیان نمی توانند خود را به مردم ایران و جهان تحمیل
کنند. این واقعیتی است که در نهایت راه گشا بوده و به پیروزی نهائی ملت ایران برای استقلال و آزادی و کرامت انسانی راه می برد.

احمدی نژاد در نیویورک

حضور احمدی نژاد در نیویورک

احمدی نژاد رئیس جمهور کودتا باردیگر به نیویورک رفت تا در نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کند. دهها نفر از مسئولین نظام و نمایندگان مجلس بهمراه خانواده های خود، او را در این سفر تفریحی ـ سیاسی همراهی می کنند. افرادی که با داشتن پاسپورت دیپلماتیک می توانند از مزایای سفر به خاک شیطان بزرگ برخوردار شده و دلی از عزا در آورند. خلاصه نمردیم و نیویورک را هم دیدیم. این وصف حال کسانی است که تا قبل از به حکومت رسیدن نظام حاکم بر ایران شاید از روستای خود هم بیرون نرفته بودند.
احمدی نژاد در سالن نشست مجمع که تقریبا اکثر صندلی هایش خالی از نمایندگان هیئت های اعزامی از کشورهای مختلف بود به سخنرانی پرداخت و باردیگر با طرح مسائلی جانبی که هیچ ربطی به مشکلات و معضلات کنونی جامعه ایران نداشت، کوشید از جایگاه یک مصلح با مسائل جهان کنونی برخورد کرده و برای رفع آنها راه حل ارائه دهد. او با طرح بحران اقتصادی حاضر که دنیای سرمایه داری را فراگرفته است، ضمن پیش بینی اضمحلال روابط حاکم بر جهان، کوشید نسخه ای ساده سازی شده و بغایت مادون ارتجاعی، برای رفع مشکلات کنونی ارائه کند. او در نهایت هم با ذکر روایتی که بیشتر مورد استفاده آخوندها بر سر منابر برای توده های عوام پامنبری است، عنوان نمود که فرزندی از تبار پیامبر بزودی بعنوان منجی جهان ظهور خواهد کرد که حضرت عیسی هم او را همراهی می کند و در پشت سر ایشان نماز می گذارد. و صد البته او نیز مابقی مسائل حل ناشده توسط احمدی نژاد را بهمراهی باند کودتاچی و متجاوزان به نوامیس مردم حل خواهد کرد.
سخنانی سخیفانه که در شرایط کنونی جامعه ایران بیشتر بیانگر وقاحت بیش از حد طراح آن است. جامعه ای پس مانده از روابط تولیدی، با حاکمیت سرمایه داران سنتی که همچون زالو از شریان های حیاتی جامعه می مکند و با ایجاد روابطی دلالی به غارت و چپاول مشغولند و فرد خودشیفته و مجنونی همچون احمدی نژاد را بر مقدرات یک ملت با تمدن حاکم ساخته اند تا عاجز مانده از مسائل پیش پا مانده جامعه ایران به نسخه پیچی برای حل بحران های جهانی مشغول شود.
اما در بیرون درهای سازمان ملل، کارزاری توسط ایرانیان از طیف های مختلف سیاسی برپا است. آنها رسوائی کودتاچیان را فریاد می کنند. و این شاید بزرگترین تظاهراتی باشد که علیه رئیس جمهور کشوری ، در جلوی ساختمان سازمان ملل متحد، نیویورک بخود دیده است. اتحاد و هماهنگی مبارزین داخل و خارج از کشور می تواند به انزوای هر چه بیشتر حکومت کودتا در عرصه بین المللی منجر شده و در نهایت راه به تغییر و تحولات در معادله قوا بین کودتاچیان و جنبش سبز در داخل ایران در راس حاکمیت برد.
کودتاچیان را راهی جز تمکین به رای و نظر مردم نیست. راه حل های بینابینی محکوم به شکست بوده و جنبشی با اینهمه شهید و اسیر که کماکان علیرغم ضعف های تشکیلاتی بنیادی کماکان سرفراز باقی مانده شایسته پیروزی است. احمدی نژاد نماینده مردم ایران نیست. به این واقعیت دنیا گواهی داده است. کودتاچیان با پرداخت از منافع ملی ایرانیان نمی توانند خود را به مردم ایران و جهان تحمیل کنند. این واقعیتی است که در نهایت راه گشا بوده و به پیروزی نهائی ملت ایران برای استقلال و آزادی و کرامت انسانی راه می برد.

Monday, 21 September 2009

نامه ای به احمد توکلی

دوستان، آقای احمد توکلی نماینده مردم تهران در مجلس دستچین شده شورای اسلامی از سوی شورای نگهبان، طی ماه گذشته اقدام به نوشتن سه نامه سر گشاده به آقایان کروبی و اخیرا میرحسین موسوی و خاتمی نموده است. او از موضع یک مصلح و خیرخواه سعی نموده است، نه متجاوزین به حقوق مردم را به تشویق به انصراف از تجاوز، بلکه مورد ستم قرار گرفته ها را به سکوت دعوت کند.
او در نامه خود به آفای کروبی، او را از تکرار تجربه آیت ا... منتظری بازداشته و افشاگری شیخ اصلاحات مبنی بر شکنجه و تجاوز را موجب وهن نظام حاکم دانسته و او را از ادامه پیگیری حقوق نقض شده مردم برحذر داشته است. ایشان در ادامه اقدام به نگارش نامه ای به آقایان موسوی و خاتمی نموده و طی آن به شیوه اعتراض اصلاح طلبان ایراد وارد ساخته و آن را موجب گسترش فضای اختناق و بسته شدن بستر انتقاد اصولی و منطقی دانسته است. نامه زیر از سوی نگارنده برای سایت ایشان ارسال شده است و صد البته گیرنده واقعی آن هموطنان بزرگواری هستند که آقای توکلی در یک فضای آزاد و رقابتی بهیچوجه شایسته نمایندگی آنان آنهم در مجلس قانون گزاری نیستند.
آقای دکنر احمد توکلی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی دستچین شورای نگهبان
با سلام و تحیت، بعنوان یک فعال جنبش مدنی ایران که در هیچ سازمان و گروه سیاسی عضویتی ندارند و بالطبع نمی تواند منتصب به براندازی نظام شود با شما سخن می گویم. نگارنده نه تنها به سرنگونی نظام حاضر اعتقادی نداشته بلکه بنا به تجربه انقلاب ۵۷ آن را سر آغاز یک فاجعه ملی ارزیابی می کند. نگارنده معتقد به سیاست تغییر آنهم نه تنها در نزد حاکمین بلکه همچنین در نزد توده های مردم بر اساس آموزش در تمامی عرصه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است. همان تغییری که حضرت علی (ع) در خطبه معروف شقشقیه از آن نام برده است.
آقای توکلی،
حضرتعالی طی سه نامه سر گشاده به آقایان کروبی و هم اکنون موسوی و خاتمی در یک کلام خواستار عدم پیگیری مطالبات اجتماعی ـ سیاسی مردم از کانالهای افشاگرانه ـ اعتراضی شده و از آن بزرگواران خواسته اید لب به خاموشی گزینند تا مبادا فضای سیاسی حاکم بسمت انسداد کامل میل کند غافل از آنکه این فضا سی سال است که بدلایل امنیتی بر کشور حاکم است. طی سی سال گذشته به دلایل مختلف از جمله جنگ و توطئه دشمن خارجی همواره جریانات سیاسی و اجتماعی از پیگیری مطالبات بر حق اجتماعی بر حذر داشته شده اند تا مبادا طرح آن خواسته ها موجبات سو استفاده دشمنان را فراهم آورده و به تبع آن حاکمان مجبور به سرکوب به بهانه ایجاد امنیت و جلوگیری از اغتشاشات سیاسی گردند. اکنون سی سال از عمر انقلابی گذشته که بنا به شعارهای اولیه آن می بایست مبشر آزادی و استقلال در کنار ترجیع بند جمهوری اسلامی باشد. اما در فاصله سی سال ابتدا این حلقه الوسطی شعار انقلاب یعنی آزادی بود که قربانی جاه طلبی حاکمان گردید تا در قدم بعدی استقلال جامعه در خطر انقراض و نابودی کامل قرار گیرد و کار را به چنان نقطه باریکی کشانده تا منافع ملی ایران و ایرانی، هزینه بند بازیهای سیاسی در تضاد بین دو کشور روسیه و امریکا قرار گیرد. بطوریکه امروز ما در دو سوی قطب بندی سیاسی جامعه شاهد تفرق در شعارها در مورد دشمن خارجی گردیم و این فاجعه ای است که بر اثر اتخاذ سیاست خارجی غلط توسط دولتهای مختلف در جمهوری اسلامی بر جامعه تحمیل شده است. وقتی "منافع ملی" توسط دولت ها با اتخاذ سیاستهای سراپا اشتباه به سخره گرفته می شود و ادامه حیات سیاسی کشور در عرصه بین المللی به بحران آفرینی و زندگی لای شکافهای موجود در جامعه جهانی جستجو می شود نباید انتظار داشت که سرنوشت کشور نه در داخل آن بلکه در خارج آنهم درکنفرانس ها و دیدارهای رهبران کشورهای مدعی در عرصه بین المللی تعیین نگردد. آری وقتی اعتقادی به جایگاه آگاهانه مردم و رای و نظر آنان در نزد حاکمان نباشد و در نتیجه به آزادی آنان خدشه وارد شود بهای آن در عرصه بین المللی از منافع ملی ایرانیان پرداخت می شود و استقلال سیاسی کشور نیز قربانی استبداد می گردد.
آقای توکلی،
طول سی سال گذشته بنام "مصالح نظام"، تمامی ارزشهای اخلاقی له و لگد مال شده و نسل امروز وارث جامعه ای از هم گسیخته بلحاظ تمامی ارزشهای اولیه انسانی است. طول سی سال در ابتدا حقوق هر دگر اندیشی به زیر سوال کشیده شد. تمامی تعهدات اخلاقی یک به یک زیر پا گذاشته شد. هر روز به یک بهانه گروهی علیه فرد و یا شخصیت و گروه حقیقی و حقوقی و سیاسی به کار گرفته شدند، تا امروز حلقه نیروی خودی چنان تنگ گردد که نخست وزیر دوران بنیانگزار جمهوری اسلامی و رئیس جمهوری ۸ ساله کشور در دوران اصلاحات به زیر سوال رفته و شخصیت و جایگاه آنان از سوی بی پرنسیپ ترین قشر اجتماعی و شعبان بی مخ های دوران مورد هتک حرمت قرار گرفته و بطور علنی توسط اوباش سازمان داده شده در انظار عمومی مورد حمله قرار گیرند. و تازه شما بعنوان نماینده مردم در مجلس نه خواستار پیگیری و تعقیب قضائی جریان و ضاربان بلکه خواستار خفه شدن معترضانی گردید که تمامی شرف و حیثیت کنونی آنان نزد توده مردم به میزان پیگیری حقوق مردم پیوند ناگسستنی یافته و این را از شعار توده مردم که شما آن را در محاسبات خود هیچ می انگارید، می شود کاملا درک نمود غافل از اینکه شما عنوان نمایندگی آنها در مجلس دستچین شده شورای نگهبان را یدک می کشید. و بنا به وظیفه قانونی خود باید پیگیر حقوق ضایع شده آنان باشید. شعار مردم در همین تظاهرات روز قدس اگر گوش شنوائی باشد باید شنیده شود"هاشمی سکوت کنی ، خائنی". این سرنوشت در انتظار هر شخصیتی از جمله آقایان مورد خطاب نامه شما هم می باشد. حال وقتی سکوت بدرستی مترادف با خیانت است مسلما دعوت به آن از سوی شما چیزی ماورای خیانت می باشد مگر ما در زیارت وارث نمی خوانیم که حتی کسانیکه در ظلمی که بر حسین و خاندانش رفت، سکوت اختیار کردند را شایسته لعنت میداند و جامعه ایران دچار چنان شکاف عمیقی گشته که جمع کثیری از آنان (بگمان نگارنده اکثریت آنان) به شعار "یا حسین ، میرحسین" روی آورده اند. و این چیزی نیست جز نتیجه سیاست شما آقای توکلی و همفکرانتان در طی سی سال گذشته. اگر در همان روز اول در مقابل نخستین ظلمی که بر جامعه رفت، سکوت پیشه نمی کردید مسلما فضای جامعه امروز اینی نبود که ما شاهدش هستیم. بگذریم که شما شهره در بسیج چماقداران در بهشهر و استان مازندران علیه گروههای سیاسی آن روزگار بودید و چماقداران منتصب به شما در مازندران معروفتر از پرتقال شهسوار در سرتاسر ایران بودند!!.
آقای توکلی،
ریشه بحران اخیر را نباید در تقلب انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری که شما آن را درست و قانونی می دانید، دانست بلکه ریشه ها را باید در درکی بغایت متحجرانه و بنیادگرایانه از دینی دانست که بر اساس وحدت و یگانگی و عشق و برادری جستجو نمود. این چنین درکی تنزل مطالبات اجتماعی مردم و حقوق ضایع شده آنان است هر چند که بلحاظ حقوقی انتخابات مورد سراپا تقلب مورد تائید شما هم می تواند مبنای حقوقی درستی برای پیگیری حقوق و رای مردم باشد. انتخابات افغانستان و نتایج آن و نظر و رای هیئت نظارتی آن پیش روی ماست واقعا کشور ما حتی از افغانستان جنگ زده هم در این رابطه عقب تر است؟!!.
آقای توکلی،
اگر توده های عوام عرب بادیه نشین در عصر جاهلیت و حاکمیت ارزشهای جاهلی در سایه برق شمشیر بر گردن خود به اسلام گرویدند و سایر ملتهای آن دوران از این قانون نانوشته یعنی "زور" و "سایه شمشیر" برای تنازع بقای خود پیروی نمودند، ملت ایران تنها در سایه سار عشق مولا و مساواتی که او بر پا داشت شیعه را با اسلام و سنتهای ملی خود آنهم ۱۴۰۰ سال پیش که قانون حاکم "زور" و "قدرت" بود،درهم آمیخت. دین اسلام را در "عشق" و "عرفان" و "برابری" تفسیر نمود، فیها عجبا عجبا که در قرن بیست و یکم یعنی در عصر کبیر آگاهی عده ای بر آنند تا حرکت تاریخ را قرنها به عقب برگردانده ملتی را به انقیاد از زور و فریب و تزویر وادارند. و چون در کار خود وامانده اند انگشت اتهام رابه سوی شخصیتهائی که حقوق جامعه را مطالبه می کنند، نشانه رفته اند. ملتی که در عصر جاهلیت تسلیم بنی امیه و بنی عباس نشدند چگونه می توان به زور وادار به تسلیم به قرائتی بغایت جاهلانه از اسلام و احکام آن در قالب تفکر رایج از نوع مصباح یزدی نمود؟!!.
آقای توکلی،
از شما بعنوان یک بنیادگرا که در تجاوز به ناموس کلمات نام اصولگرا را بر خود گذاشته اید، انتظاری جز همراهی با جریان حاکم نیست، مامورید و معذور. براستی در چه دوره ای از تاریخ اسلام تا این حد به "اصول" بنیادی اسلام تجاوز شده است؟!!. و چه اصولی از اسلام از دستبرد دکان داران سنتی دین در امان مانده است؟!!. نقش شما را در تاریخ شخصیت های مختلفی نمایندگی نموده اند، راه میانه بازی بین ظالم و مظلوم وجود ندارد. چاه باطل طیف شما آنچنان عمیق است که راه هرگونه بندبازی را از شخصیتهای بینابینی ربوده است. بهتر است راه خود را انتخاب کنید یا حر وار به راهی روید که آیت ا... منتظری و تا حدودی آیت ا... صانعی رفتند و سعادت ابدی را در مقابل مقام دنیایی بر خود خریدند که صد البته این خود نیاز به پالایش درونی عمیق در شخصیتی همچون شما دارد و یا از نقش یک مصلح بیرون آمده و دیگران را به تسلیم و انقیاد در مقابل ظلم و ظالم فرانخوانید. لباس خیرخواهی بر قامت شما بی ریخت و قواره است. جبهه سبز را به خیرخواهی شما امیدی نیست و بر حسب شعر معروف آدمی را بود امید به خیر کسان مرا به خیر تو امیدی نیست، شر مرسان. جبهه شما به اندازه کافی یار دارد. بگذارید آقایان کروبی و موسوی و خاتمی در کنار مردم باقی بمانند. فقط همین. و السلام.