عاقبت جنبش سبز
بعد از تظاهرات عظیم مردمی در ۱۳ آبان دیروز شاید برای بسیاری از دوستان که رابطه صرفا عاطفی با جنبش سبز دارند سوال اساسی این باشد عاقبت کار چه خواهد شد؟.
بعضا مشاهده می گردد که دوستان از رادیکالیزه شدن جنبش احساس نگرانی نموده و عده ای بر این عقیده هستند جریان سومی جدا از جناح غالب و مغلوب در حاکمیت، برنده این منازعه و رقابتی خواهد بود که بنام جنبش سبز در مقابل جناح مقابل آغاز شده است. در این بحث به دنبال پاسخگوئی به این نگرانی ها و بیان تحلیل خود از شرایط مشخصی هستیم که در مقابل ما وجود دارد.
اول از همه در جواب دوستانی که از رادیکالیزه شدن جنبش وحشت دارند و شعارهای داده شده توسط بخشی از راهپیمان را نگران کننده ارزیابی می کنند باید گفت تا زمانیکه رهبری جنبش تحلیل واقعی از شرایط ارائه نداده باشد و استراتژی و تاکتیک خود را بیان نکند با توجه به وسعت سرکوب که خود دوستان بر گستردگی آن اشراف داشته و به وجود آن گواهی می دهند، شعارهای انحرافی غیر قابل اجتناب است. مسلم است که سرکوب با خود عصبانیت را بعنوان واکنشی خودبخودی و غریزی دامن زده و عقلانیت در چنین شرایطی رخت بر بسته و احساسات و در نتیجه رادیکالیسم و افراط گری بر منطق پیشی می گیرد که خود فی النفسه نباید نگران کننده باشد چرا که این رهبران جنبش هستند که در نهایت مسیر و هدف را روشن می سازند و رهبران جنبش سبز در طول سی سال به چنان بلوغ سیاسی و رفتاری رسیده اند که از هرگونه "چپ روی کودکانه" (۱) پرهیز کنند اما این دوستان باید هرچه سریعتر فکری عاجل برای تبیین مانیفست جنبش سبز بعمل آورده و تشکیلات مناسب برای پیشبرد امور جنبش را پایه گزاری کنند. امری که بارها نویسنده این مطالب بر آن تاکید داشته و آن را از ضروریات هر حرکت اجتماعی می داند. در آنچنان حالتی شعارها شکل اصولی تر بخود گرفته و از ریختن آب به آسیاب جبهه مخالف جلوگیری شده و تا حد بسیار زیادی از انحراف و اتلاف نیرو و انرژی و پتانسیل مبارزاتی مردم خواهد کاست. اما به دوستانی که از این زاویه احساس ناراحتی می کنند باید بگویم که در تمامی جنبش ها این گونه شعارها وجود داشته و در انقلاب ۵۷ یکی از شعارهای مردم این بود که "ارتش خلقی بپا می کنیم، میهن خود را رها می کنیم" اما اراده و عزم رهبری جنبش بر مسالمت امیز بودن انقلاب بر این شعار و شعارهای همسو با آن پیروز شد و انقلاب در مسیری که رهبری تعیین کرده بود به پیش رفت.
و اما دوستانی که معتقدند که گروه و یا جریان سومی بر خواهد خاست که پیروز میدان شود هم احتمالش بسیار ضعیف و دور از انتظار می نماید شاید این احتمال در صورت عدم پاسخگو بودن دولت سبز در مقابل خواسته های ملت بوجود بیاید و به دولت سبز، نقش محلل داده تا همچون دولت موقت کرنسکی در روسیه ۱۹۱۷ نقش واسطه و حائل را بین تزار و جنبش بلشویکی بازی کند. اما تحقق این شرط به آداپته شدن دولت سبز با شرایط و پاسخگوئی آن به خواسته های منطقی مردم بازمی گردد که جای بحث آن در اینجا نیست و اگر دوستان مایل باشند می توانم درباره شقوق احتمالی در صورت حاکمیت جنبش سبز هم بحث کنیم. اما بدون هیچ تردیدی جنبش سبز با برآورده کردن خواسته ها و نیازهای جنبش به ضرورت ها پاسخ داده و دولت آینده را تشکیل خواهد داد و همین "خس و خاشاک" و "عده ای فریب خورده و بعضا ساده لو"و "کسانی که شاید وابسته باشند" خود را بر این حاکمیت تحمیل خواهند کرد. چرا؟
چونکه هیچ دیکتاتوری جز در نقطه استیصال و اجبار کامل تن به معامله و تعویض قدرت تا به امروز در تاریخ بشر نداده است. چه در جنبش های الهی این امر صادق بوده که نمونه بارز آن تسلیم سران قریش به سرکردگی ابوسفیان در آستانه فتح مکه توسط پیامبر گرامی اسلام است و یا سقوط قهرآمیز دولتهای استبدادی در مفابل قیام مردم از دوران بهرده داری تا سرمایه داری است. در قرن بیستم نمونه بارز ان در قیام دهقانی زاپاتا در مکزیک و تا قیام کاسترو در کوبا و قیام مردم ایران در مقابل رژیم شاه و ... است. چرا که حکومتهای استبدادی خصلتی واحد برخوردارند. خودشیفتگی و تمام خلقی بودن از ویژه گی منحصر بفرد این حکومتها است که آنها را از دیدن و قبول واقعیتها تا زمانیکه شریانهای حیاتی آنها بند نیامده، عاجزند.
امید آن بود که بعد از تجربه شاه برای کسانی که خود بعضا قربانی استبداد بودند از تکرار آن بپرهیزند اما چنانکه در بحث آنی خواهیم دید وقتی رهبری جنبش فاقد یک برنامه مدون و راه رشد مشخص در قبال مسائل سیاسی - اقتصادی و اجتماعی باشد ناچار است به تجربه سلف خود روی آورد هر چند که خود برافکننده نظام قبلی باشد. تاریخ دو هزاره پانصد ساله وطن ما گواه صادق این ادعا است که حکومتها چگونه یکی پس از دیگری همدیگر را ساقط می کردند اما هیچکدام نتوانستند دولت با قوامی را پی ریزی کنند.
حکومت جمهوری اسلامی هم از این قاعده مستثنی نبود. دو تجربه تلخ در تاریخ سی و یک ساله آن جلوی چشم همگان است. آزادی سازی گروگانها در سال ۵۹ و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت ملل متحد درباره پایان جنگ با عراق در سال ۵۷. هر دوبار دولت در استیصال مطلق تن به گواهی دادن واقعیت داد. در دفعه اول میلیاردها دلار از منافع ملی و آبروی تمامی ایرانیان ضمیمه آزادی سازی اجباری گروگانها گردید و بار دوم در کنار میلیاردها دلار خسارت جنگ، آبروی رهبری و نوشیدن جام زهر توسط ایشان هم به عقد پذیرش قطعنامه ای در آمد که در سال ۶۱ می توانست با اقتدار و دریافت میلیاردها دلار خسارت از کشورهای ثروتمند عرب که واسطه برای برقراری صلح بودند، به پایان رسد. تمامی این حوادث قبل از اینکه عامل خارجی دخیل باشد. خودشیفتگی رهبران باعث گردید اقبال مردم به خود را دلیلی بر پافشاری خود بر مواضع ناصحیح ارزیابی کنند.
هیتلر در جنگ جهانی دوم وقتی با پیروزی های اولیه روبرو شد خواست که قرار داد خود با استالین را نادیده گرفته و به خاک آن کشور حمله کند و وقتی خبرهای پیروزی اولیه ارتش رایش در جبهه شوروی را می شنید، با غرور تمام تاکیدش بر تصرف رود ولگا بود و ادعا می کرد که ولگا را با راین متصل کرده و به رودی تبدیل خواهد کرد که می سی سی پی آلمان خواهد بود و خود در جزایر کرنت به استراحت در ایام تعطیلات خواهد پرداخت وقتی هم که معادلات او بهم ریخت و نیروهای روسی را پشت دروازه های برلین یافت کماکان فریاد می کشید که ما پیروزیم و فرماندهان فرمانبر هم چاره ای جز گفتن "هایل فوهرر" درقبال هزیان گوئی "پیشوا" نداشتند. "استیصال مطلق" واقعیتی است انکارناپذیر که دیکتاتورهای متوهم به پشتیبانی تمامی خلق را در نهایت به تسلیم وامی دارد. هیتلر خودکشی کرد چرا که نمی توانست واقعیت را بپذیرد اما دیکتاتور بغداد وقتی نیروهای آمریکایی از بصره در جریان آزاد سازی کویت گذشتندعلم تسلیم را در حالت "استیصال مطلق" بالا برد. در مقابل رهبری کنونی جمهوری اسلامی هم همین شق صادق است. او در مواردی با واقعیت برخورد کرده و خود را وارهانده است. نمونه سعید امامی جلوی چشم همه است. احمدی نژاد از یک هزارم هنر سعید امامی برخوردار نیست. اگر سعید امامی بیکباره در ارتباط با اسرائیلی ها قرار گرفت تا قریحه ذاتی رهبر را با کمک بازجویان به اثبات رساند این یکی هم با توجه به سوابق خانوادگی خود براحتی می تواند عامل اسرائیل نامیده شود وقتی قافیه بر رهبر تنگ آید. جنبش سبز از این قابلیت برخوردار است که با مواضع صحیح خود در ادامه مسیر پروسه اسرائیلی نامیده شدن احمدی نژاد و دار و دسته او را به تحقق نزدیک کند تا باردیگر همگان شاهد هوش یس بدیل رهبر در شناختن دشمن و عوامل آن در داخل باشند. چرا که در این مسیر جناح دوراندیش محافظه کاران به اصطلاح "اصولگرا" پرداخت اینهمه هزینه و سرمایه گذاری روی اسب بازنده را جایز نمی دانند. جنبش سبز از بیرون و عقلانیت جناح منطقی تر اصولگرا در درون حاکمیت در نهایت معادله قوا را به نفع ملت بهم خواهد زد. تاریخ ایران در حال ورق خوردن است جنبش سبز پیروز و متحجرین در حال ریزش و فروپاشی بسر می برند. سیر حوادث یر
صحت این مواضع گواهی خواهد داد.۱- گرفته از کتابی از لنین بنام "چپ روی بیماری کودکانه".
1- برگرفته از کتاب لنین بنام چپ روی بیماری کودکانه